| آزادی و آزادگی در فرهنگ عاشورا |
|
|
|
| يكشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۳:۰۰ |
|
تالیف مرتضی شکری زاده استاد راهنما دکتر ابوتراب کاتبی محرم الحرام هزارو سیصد نود هجری شمسی، دانشگاه آزاد اسلامی دامغان
به نام خالق بی همتا
آزادی و آزادگی در فرهنگ عاشورا
مقدمه امروز حسین بن علی(ع) می تواند دنیا را نجات بدهد،به شرط آنکه چهره او را با تحریف مغشوش نکنند.نگذارید مفاهیم تحریک آمیز،کارهای تحریف آمیز و غلط ، چشم ها و دل را از چهره مبارک و منور حسین بن علی (ع) منصرف کند، با تحریف بایستی مقابله کنید . (مقام معظم رهبری دامت برکاته ) عاشق شروع روزهای زیبا و پر از خدا با پایان آن شب های بی انتها و بی صدا هستم،خدا هرروز و لحظه را بخواهد معنا می دهد هر دلی را که بخواهد پرِ پرواز می نهد آسمان را در شبهای خاص پر از فرشتگان می کند هر کس را که دوست بدارد عضوِ آزادگان می کند. روز و شبی را پر از غم یا شادی می کند و گاه و بی گاه با دل بندگانش بازی می کند ، هر قدم از ما به دست تقدیر اوست هر سلام ما نشانه تدبیر اوست. می شکفد هر لبخندی از روی او چشم بصیرت باید ببیند سوی او. می سازد حالی هر دم برای بنده اش تا شاید پشیمانش کند از هر بدکرده اش؛نشان می دهد محبتش را از راهی تا نیفتد آنکه را دوست دارد در چاهی. خدا آمد و ساخت،روزی سرزمینی به نام و نیت روح الامینی. جایی که خشک بود و نداشت باران آنجا را همنشین کرد با بهاران. بذری به نام حسین(ع) بر آن کاشت ، محصولش عاشورا بود که برداشت . می خوریم از آن میوه ما تا هم اکنون و آن هر روز می افزاید مجنون بر مجنون. ساخت ده روزی به نام مُحَرَم ، یکی در هیئت یکی در در محفل یکی در بهشت یکی که ندارد اعتقادی در جهنم ، یکی در خواب یکی تا صبح بیدار یکی خسته یکی توشه بسته در انتظار ، یکی بر بام یا حسین(ع) می کند عَلَم، یکی مانند من دستی می برد بر قلم، یکی روضه و نذر بر پا می کند یکی بساط گناه بر جا می کند. خدا آمد و رنگ های شهر را زیر خاک کرد ، لبخند را از روی لب ها پاک کرد. خدا با حسین(ع) بر عشق چوب حراج زد راه دنیا را برای مردم پُر از سراج کرد. ببین خدا در این روز ها چه می کند!چگونه می نازد! خود می سازد و خود بر آن می تازد.خدا عاشورا را ساخت و حسین(ع)به آن پرداخت. حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ، اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی نامیدند.
بخش اول معنای آزادی و مفهوم آزادی
حال ببینیم معنی آزادی چیست؟ این آزادی و آزادگی که می گویند یعنی چه ؟ آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل است، یعنی یکی از نیازمندیهای موجود زنده، آزادی است، فرق نمی کند که موجود زنده از نوع گیاه باشد، یا از نوع حیوان و یا از نوع انسان، بهر حال نیازمند به آزادی است. منتها آزادی گیاه متناسب با ساختمان آن است، آزادی حیوان طور دیگری است، انسان به آزادیهای دیگری ماورای آزادیهای دیگری ماورای آزادیهای گیاه و حیوان نیاز دارد. پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ممکن است یک موجود زنده امنیت داشته باشد، عوامل رشد هم داشته باشد، ولی در عین حال موانع جلوی رشدش را بگیرند.
مفهوم آزادی آزادی يكی از لوازم حيات و تكامل است، يعنی يكی از نيازمندی های موجود زنده،آزادی است، چه اين موجود زنده از نوع گياه و نبات باشد يا از نوع حيوان و يا از نوع انسان، بهر حال نيازمند به آزادی است. آزادی گياه و حيوان متناسب با ساختمان آنهاست. انسان، بالاتر از آزاديهای گياه و حيوان، به آزاديهای ديگری نياز دارد. هر موجود زنده خاصيتش اين است كه رشد و تكامل ميكند. در جايش ايستا، ساكن و متوقف نيست. جمادات كه غير زنده بوده و در نتيجه رشد و تكامل ندارند، به آزادی هم نيازمند نيستند.
وجوه متنوع آزادی
برای آزادی تعاريف زيادی ذكر شده است: از واژهء «حرّيت»-كه به معنای آزادی از بردگی بوده و در نتيجه يك مفهوم حقوقی است- گرفته تا واژگان « نجات» و «رستگاری» كه مفاهيم اخلاقی و عرفانی هستند. ولی در اصطلاح جديد، آزادی يعنی رهايی از قيد و بند های بيرونی و نجات از دام استعمار خارجی و استبداد داخلی كه بيشتر مفهوم سياسی واجتماعی دارد تا اخلاقی. آزادی در ادبيات امروز يعنی برخورداری انسان از حقوق طبيعی و فطری خود، بدون مداخلهء ديگران(آزادی اجتماعی)؛ و حق مشاركت در امور اجتماعی و سياسی و تشكيل احزاب و اجتماعات(آزادی سياسی)؛ و حق انتخاب شغل؛ حق مالكيت شخصی، آزادی كسب و كار(آزادی اقتصادی)؛ و آزادی در پذيرش عقيده، آزادی قلم و مطبوعات (آزاديهای فكری). مقدمهء اعلاميهء جهانی حقوق بشر، علت اصلی تمام جنگها،خونريزی ها و تيره بختی هايی را كه در دنيا وجود دارد عدم احترام افراد بشر به آزادی يكديگر اعلام می نمايد.
رويكرد مدرن به مقولهء آزادی
به گفته آيزا برلين، تاكنون دو صد معنا و مفهوم برای آزادی ذكر كرده اند و وجه اشتراك اين تعاريف، نبود موانع بر سر راه انتخاب انسانهاست. به عبارت بهتر، آزادی يعنی رهايی از جبر ديگران و انتخاب عمل با ارادهء خود. آيزا برلين خود آزادی را چنين تعريف ميكند: « من آزادی را عبارت از فقدان موانع در راه تحقق آرزو های انسان دانسته ام.»(1) او در جای ديگری آزادی را به معنای عدم مداخلهء ديگران در كارهای فردی می داند و ميگويد: « آزادی شخصی عبارت از سعی در جلوگيری از مداخله و بهره كشی و اسارت اوست به وسيلهء ديگران، ديگرانی كه هدفهای خاص خود را دنبال ميكنند.» در هر صورت در اين تعاريف و تعابير، يك مفهوم «سلبی» وجود دارد و يك مفهوم «ايجابی». بخش سلبی آن «نبود مانع و رهايی از غير» است و بخش ايجابی آن «فاعليت انسان نسبت به كار های خود».
آزادی يك ويژگی انسان شناختی
انسان بلحاظ هستی شناختی يا Ontological به غير از ويژگی آزادی، ويژگيهای مقوم ديگری نيز دارد كه با توجه به آن ويژگيها، بطور بالقوه انسان است. آن ويژگيها عبارت اند از آگاهی و آفرينندگی. از ميان اين سه مشخصهء مهم يعنی آزادی، آفرينندگی و آگاهی، مشخصهء آزادی نخستين و بنيادی ترين ويژگی انسان است. اگر به وجه فلسفی آزادی توجه كنيم، موضوع اختيار در مقابل جبر مطرح می گردد.در تاريخ تفكر اسلامی، دو گروه «اشعريه» يا طرفداران جبر و «معتزله» يا طرفداران اختيار، بحث های مفصلی درين مورد كرده اند كه متأسفانه گاهی بسيار خونين نيز می بود.
آزادی، فرايندی تاريخی
اما وجه ديگر آزادی، آزادی اجتماعی،تاريخی و سياسی است كه هر چند در اصل و ريشه با آزادی فلسفي- يعنی اختيار– مشترك است، اما در نحوهء تحقق و ظهور بيرونی،تفاوتهايی با آن پيدا می كند. به تعبير ديگر،انسان بطور ذاتی در خلقت، موجودی صاحب اختيار است و خداوند او را مختار و آزاد آفريده. اما الزاماً همهء انسانها در همهء دوره های تاريخی يا در همهء نظامهای سياسی و جوامع، بطور يكسان از اصل آزادی بهره مند نمی شوند. زيرا موانع و شرايط اجتماعی،تاريخی و سياسی واقعاً موجود می تواند حدود تحقق اين اصل را در عرصهء حيات جمعی محدود كند.
آزادی در اين وجه، يعنی آزادی های اجتماعی و سياسی،يك پروسهء تاريخی است. به اين معنا كه انسانها در همهء دوره های تاريخی در اجتماع نمی توانند بگونهء يكسان آزادی بالقوهء خود را فعليت بخشند. به همين دليل، آزادی در عرصهء اجتماع و سياست، محكوم نوعی موجبيت و دترمينيسم تاريخی است. اگر به اين گفتهء يك متفكر معاصر كه گفته است:« تاريخ، پروسهء صيرورت(2) و تكامل روح است از قلمرو ضرورت به سوی قلمرو آزادی» دقت كنيم، پی می بريم كه آزادی يك مسئله تاريخی است و بسته به شرايط اجتماعي-تاريخی جوامع، می تواند تنگ يا فراخ گشته و انقباض يا انبساط بيابد. بنا بر اين، تحقق آزادی در حيات اجتماعی انسانها- و نه صرفاً در عرصهء درونی و فردی هر شخص انسانی- يك امر نسبی و تاريخی است و زمانی انسانيت انسان تحقق كامل پيدا ميكند كه انسان بتواند تمام مشخصات مقوم هستی شناختی يا انتولوژيك خود را از مرحلهء قوه به مرحلهء فعل در آورده و آنان را عينيت و تجسم بيرونی ببخشد.
جوامع آزاد تر، جوامع انسانی تر اينجاست كه هر چه امكان تحقق خارجی و فعليت اجتماعي-تاريخی اصل آزادی در انسان گسترده شود، به همان نسبت انسان به انسانيت خود نزديك تر می گردد. جبر های گوناگون مانند جبر جغرافيا، جبر تاريخ،جبر جامعه،جبر نفسانيت انسان و انواع و اقسام جبر های ديگر، موانعی هستند كه تحقق اصل آزادی را محدود می كنند. انسان به اندازه ای كه در پروسهء تاريخ موفق می شود بر اين جبر ها غلبه پيدا كند، به همان نسبت از مقام حيوانيت دور می شود و به مقام انسانيت نزديك می گردد. همچنان كه انسان به ميزانی كه از مدار ناآگاهی محض- كه عالم جمادی و حيوانی است- دور می شود و به سوی آگاهی مطلق استعلاء پيدا ميكند نيز انسان تر می شود.
هرج و مرج، آزادی و قانون تاريخ كشور ما تكرار قصّهء پر غصّهء دوره های جباريت و هرج و مرج بوده است، كه البته غارت نام و نان مردم، نتيجهء محتوم و ناميمون هر دوی آنها بوده است. جبّاران و اميران به بهانهء سركوب دزدان، خود به دزدی دست يازيده اند. و هنگامی كه مردم عليه ستم مستبدان دست به قيام زده اند، نتيجهء آن استيلای هرج و مرج و شدت يافتن دزدی و نا امنی بوده است. در يك قطب آزادی بی حد؛ يعنی هرج و مرج و بی بند و باری و هرزگی قرار دارد. و در قطب ديگر – و غالباً به بهانهءامنيت و نظم - استبداد و جبّاريت قرار دارد؛ يعنی عدم آزادی و خفقان و سكون و سكوت. اما در بين اين دو قطب و در عصر مدرنيته، بشر توانست فضايی را ترسيم كند كه در آن آزادی و نظم- بدون اينكه يكی فدای ديگری گردد- به همزيستی بارور برسند. در اين فضا، قانون حدود و قيودی است كه آزاديهای شخصی را در عرصهء اجتماعی مشخّص ميكند. طبيعتاً هر جامعه ای قانون خاص خود را دارد. اما بايد توجه كرد كه قانون واقعی چيزی نيست جز ادامهء آزادی. در واقع قانون تبلوّر جمعی آزادی های فردی است. قانون فرايند اراده های آزاد افراد در مشاركت جمعی است. اگر قرار باشد كه جامعه دارای نظم باشد و از آنارشيسم و هرج و مرج و فروپاشی مصئون بماند، رفتار و كنش جمعی نيازمند يك قاعدهء جمعی می باشد و انسانها با اختيار و ارادهء خودشان متنی را بعنوان قاعدهء تعامل جمعی تنظيم می كنند. در اينجا ارادهء جمعی و همگانی است كه آزادی را متعين كرده، حدود آنرا مشخص می سازد. از همين جاست كه بحث فرد و جمع و اختلاف و تضاد بين فرد، آزاديهای فردی و منافع فردی با منافع جمعی و آزادی های جمعی پيش می آيد كه يكی از مشكلات ريشه دار در فلسفهء سياسی به شمار می رود.
مفهوم آزادی در اصطلاح قدما
شك نيست كه مفهوم آزادی در اصطلاح سنتی و قديمی، غير از آن معنايی است كه در اصطلاح جديد و در ادبيات نوين سياسی، بكار می رود. آزادی در اصطلاح قدما، صرفا يك مفهوم حقوقی و يا اخلاقی بوده و محتوای سياسی و اجتماعی نداشت. واژهء عربی «حرّيت» كه به معنای آزادی است، يعنی «برده» ديگران نبودن و خود را از قيد بردگی رها كردن.
مفهوم عرفانی آزادی:
آزادی در اصطلاح عارفان به معنای «نجات» يا «رستگاری» بوده است: يعنی رهايی از اهريمن درون و هواء و هوسهای نفسانی بند بگسل، باش آزاد ای پسر! چند باشی بند سيم و بند زر؟
رابطهء آزادی و آزادگی هم در همين مفهوم عرفانی از آزادی قرار می گيرد. بشر بايد در عرصهء وجود خودش و در ناحيهء روح خودش آزاد شود تا بتواند به ديگران آزادی بدهد. آنكس می تواند واقعاً آزاد و آزاديبخش باشد كه هميشه از نفس و روح خودش حساب بخواهد. آنكس كه حقيقتاً – و نه از روی دورويی و نفاق- برای حقوق و آزادی مردم احترام قايل است، در دلش، در ضميرش، در وجدانش يك ندای آسمانی فرياد می زند و او را دعوت ميكند. اما، در صف آزاديخواهان ما؛ فقط شمار اندكی قرار داشتند كه بعد از كسب قدرت همچنان آزاده ماندند و آزاديخواهی در نزد آنها همراه با آزادگی باقی ماند. قهرمان ملت كسی است كه سرآمد آزادگان و آزاديخواهان باشد. تجربه نشان داد كسی كه آزاده نيست، شعار آزاديخواهی وی نمی تواند واقعی و حقيقی باشد.
آزادی معنوی
در اينجا آزادی يك تعبير معطوف به درون انسان داشته، می توان از آن بعنوان آزادی معنوی يا آزادی از هواء های نفسانی ياد كرد. در اين تعبير آزادی با مفهوم تقوا متلائم و نزديك می گردد. آنجاييكه انسان فكر ميكند بنده و بردهء دنيا و مال و ثروت است، واقعاً بنده مال و ثروت نيست، بلكه بندهء خصايص روحی خودش است، بندهء حيوانيت خودش است،بندهء حرص است. يعنی خودش،خودش را برده گرفته است. زيرا پول،زمين و ماشين قدرتی ندارند كه در وجود انسان و در روح انسان دخل و تصرفی كنند. در انسان قوه های خشم، شهوت، طمع و حرص است كه وی را برده می سازند. « آيا ديدی آن كسی را كه هوای نفس خودش را خدای خودش قرار داده است؟» (سورهء جاثيه، آيهء شريفهء 23) پيغمبران الهی آمده اند كه آزادی معنوی بشر را حفظ كنند. يعنی نگذارند شرافت، عقل و وجدان انسان اسير شهوت، خشم و منفعت طلبی اش گردد. هر وقت كسی بر خشم خود مسلط باشد- و نه خشمش بر وي- آزاد است. هر گاه كسی بر شهوت خود مسلط باشد- و نه شهوت اش بر وي- و هر گاه كسی در مقابل يك عايد نامشروع قرار ميگيرد و نفس با اشتياق بر وی نهيب می زند كه اين عايد را بگير، اما ايمان و وجدان و عقل حكم می كند كه آن عايد نامشروع را نگيرد و بر اين ميل نفسانی اش غلبه ميكند، اين شخص از نظر معنوی واقعاً يك انسان آزاد است. برخی عارفان در اين مقوله تا آنجا پيش رفته اند كه واژهء « عريانی» را – كه بالا تر از آزادی است- مطلوب انسان يافتند:
ز عريانی ننالد مرد با تقوا، كه عريانی بود بهتر ز شمشيری كه از خود جوهری دارد
بابا طاهر «عريان» هم می گويد:
دلا! راه تو پر خار و خسك بی گذرگاه تو بر اوج فلك بی گر از دستت برآيد، پوست از تن بر آور تا كه راهت كمترك بی
ويا بقول اثير الدين اخسيكتی:
در شطّ حادثات برون آی از لباس كاول برهنگی ست كه شرط شناوری ست.
تقوا، به آدمی بصيرت و شجاعت و حق گرايی مستمر می بخشد. انسان متقی انسانی است كه هم در برابر مصائب، ثابت قدم و صابر است و هم در برابر شكوك و شبهات فكری. هنگامی كه مشكلات زندگی بر سر او می بارد، او خويشتن را نمی بازد و با كمال متانت با مشكلات مواجه می شود. در برابر وسوسه های ظلمت افزای باطل نيز به نوری منوّر است كه او را راهنمايی ميكند. اين بصيرت دنيوی در آخرت هم منعكس می شود.
ترك شهوت ها و لذت ها سخاست هر كه در شهوت فرو شد بر نخاست (مولانای بلخی، مثنوی معنوی دفتر دوم)
آزادگان، خدمتگزاران مردم
ما قوماندان جهاد زياد داريم اما قهرمان جهاد اندك. قهرمان جهاد كسی است كه از خون مجاهدان راه آزادی كشور، سفره خود را رنگين نكرد. بر ويرانهء كوخ های مردم، كاخ های خود را بنا نكرد. قهرمان جهاد، آن فرزند جانانهء مام ميهن است كه سرخ را سر بريد و سياه را كمر شكست، از هيبتش متجاوزان سرخ و سياه می هراسيدند و متعديان به مال و ناموس مردم بر خود می لرزيدند و زنان و يتيمان و مردم بی دفاع بر وی می نازيدند. نه هر كسی كه آيينه ساخت سكندر می شود و نه هر قوماندانی قهرمان و به گفتهء مولانا نبايد اولياء را همچو خود پندارند
كار پاكان را قياس از خود مگير گرچه ماند در نبشتن شير و شير (مثنوی معنوی دفتر اول)
قهرمانان ملی ما با مردم، در بين مردم و برای مردم جهاد ميكردند، بطوريكه مردم هيچ فاصله ای بين خود و آنان حس نمی كردند. همواره و در همه حال صدای مردم به گوش شان می رسيد و صدای آنها نيز بر قلب مردم می نشست. عشق مردم به آنها بهترين محافظ و باديگارد برايشان بود.
تقوا عامل آزادگی
تقوا به اين مفهوم يك جوهر تكامل دهنده و بالنده ساز روح آدمی است. اين تكامل وقتی است كه خواست آدمی از عمق ضمير و از سر رضايت، بجوشد و شخص حقيقتاًًًًً دلبسته دنيا نباشد و به آخرت روی داشته باشد، نه آنكه آتش شهوات در درون نفس او سركشی كند ولی او به زور و ريا و.... بر آن سرپوش بگذارد:
شرط تبديل مزاج آمد بدان كز مزاجِ بد بود مرگ بدان ( مثنوی معنوی دفتر سوم)
مزاج آدمی يعنی شخصيت او بايد تغيير كند تا آدمی به كمال معنوی دست بيابد. مولانای بلخی در تعريف ابدال كه دسته و طبقه ای از اوليای خداوند (ج) هستند، می گويد: كيست ابدال آن كه او مُبدل(4) شود خمرش از تبديل يزدان خَلّ(5) شود (مثنوی دفتر سوم)
ابدال كسی است كه مبدل شود يعنی عوض شود و شراب ناپاك وجودش تبديل به سركه گردد و حلال شود. نجاست وجودش برود و به جای آن طهارت بنشيند.
پارسايی مانع از خود بيگانگی
از طرف ديگر، كسی كه به قوت تقوا و پارسايی به آزادی معنوی رسيده است، از خود بيگانه نيست. آليناسيون مفهوم جديدی است كه در عصر ما طرح شده و مورد توجه فيلسوفان و عالمان علوم انسانی قرار گرفته است. و در زبان فارسی به «از خود بيگانگی» يا «مسخ» ترجمه شده است و شايد « خود را گم كردن» و يا « خود را فراموش كردن» كه تعبير قرآنی است بهتر باشد. مولانای بلخی اشارات گويا و پر مغزی در اين باره دارد:
ای تو در پيكار خود را باخته ديگران را تو ز خود نشناخته (مثنوی معنوی، دفتر چهارم)
ويا در زمين مردمان خانه مكن كار خود كن، كار بيگانه مكن كيست بيگانه؟ تن خاكی تو كـز برای اوست غمنـاكی تو (مثنوی معنوی، دفتر دوم)
بخش دوم مفهوم آزادی از دیدگاه اسلام آزادي در اسلام به لحاظ محتوايي واژهاي است مبهم، كه در سياست هم مورد استفاده قرار گرفت. از اين رو با توجه به سياست ديني جمهوري اسلامي لازم ديده شد تا محتوا و ماهيت آن در اين نظام ديني، مورد بررسي قرار گيرد. فهم نوع برخورد اسلام با اين مفهوم سياسي، از لابهلاي احاديث، روايات و قرآن مجيد قابل دسترسي ميباشد. در اين پژوهش پس از ارائه تعريفي از ماهيت آزادي و آزادي اسلامي، به آسيبشناسي اين مقوله، در زمان حاضر پرداخته كه اميد ميرود براي پژوهشگران اين عرصه خالي از فايده نباشد. مفهوم آزادي آزادي در لغت معادل «حريه»، «freedom» و «liberty» است، واژهاي است كه در مدت كوتاهي در واژگان سياسي مردم به صورت پررنگي جا گرفته. با توجه به ماهيت اسلامي نظام حاكم بر كشور عزيزمان بايد در انتخاب اين شعارها يا هر اقدام سياسي خرد و كلان ديگري با دقت و وسواس برخورد نمود. با معيارهاي دين آن را تطبيق داده ، نظر اسلام را در مورد اين مقوله جويا شد. آزادي، به علت اطلاق در دو بار مثبت و منفي، فاقد معنا است، تنها وقتي به صورت تخصصي مطرح ميشود كه به صورت تركيب اضافي درآيد. مانند ؛ آزادي بيان، آزادي قلم، آزادي انديشه و واژههاي متفاوت ديگري كه براي مدتي در زبان سياسي مردم رد و بدل ميشد. ماهيت آزادي در دين اسلام اصليترين و ابتداييترين معناي آزادي، داشتن اختيار است و در مقابل جبر (مجبور بودن) قرار دارد. آياتي در قرآن وجود دارد كه انسان را مختار دانسته افراد را نسبت به انجام برخي امور امر و نهي ميكند زيرا امر و نهي تنها در مورد مخاطب مختار صادق است. انسان، همواره ميخواهد در امور اختياري، بي قيد و افسار گسيخته و طبق هواي نفس عمل كند. و هيچ قانوني براي كنترل در اختيارات او وضع نشود. و در صورت وضع مجازاتي براي او در برنداشته باشد. اگر معيارهاي ذهني افراد، غرايز و بعد حيواني باشد، آزادي به عنوان عدم تقيد به بسياري از قوانين حاكم بر جامعه خواهد بود. البته در صورتي كه قوانين آن جامعه كارآمد و ارزشي باشند. زيرا در جامعه ارزشي به كمال هويت انساني و روحيات بشر توجه ميشود. قانون مداري در آن، عين ارزش است و جامعه در راه رسيدن به ارزشهاي كارآمدتر تكاپو مينمايد. براي جداسازي و شناسايي جامعه ارزشي و حيواني ميتوان از عقل و دين بهره برد. عقل، مميز انسان از غرايز و حيوانيت صرف است. عقل به آزادي و اختيار هويت ميدهد. درك ناكارآمدي غرايز در طي مسير واقعي زندگي و احساس نياز به قانون از عقل برميخيزد. اما در ادامه قانون برتر، براي رسيدن به رشد و تعالي بيشتر، عقل، قدرت پاسخگويي كامل را ندارد (با توجه به وجود درصدهاي مختلف عقلمداري در جامعه و تفاوت در تحليلها، تفكرات و ...). از اين رو، دين با ارائه قوانين برتر و ارسال رسل، بشر را در رسيدن به علم كاملتر و برداشت درست عقلاني راهنمايي ميكند. در روايات به اين امر تصريح گشته و علم آموزي به عنوان امر واجب، مورد توجه قرار گرفته. قرآن كريم ، كساني كه تعقل نميورزند را همانند چهارپايان و حتي از آنان گمراهتر و نادانتر دانسته. اسلام، با احترام به اختيار انسان، با سفارش به علمآوري، انسان را به مدد نيروي تعقل رها نميسازد. بلكه با احكام پوياي دين، هدايت او را در دست ميگيرد. تعاليم اسلام، همواره توجه صرف به مسائل مادي و غريزي را نكوهش كرده، آنرا حيوانيت برشمرده، توجه به مسائل غيرمادي ماورائي را در زندگي مدنظر قرار ميدهد. با وجود همه اين مسائل، اسلام انسان را حتي در عرصه انتخاب دين، صاحب اختيار ميداند. دين مجموعهاي از احكام، قوانين و بايد و نبايدها است كه خداوند آنرا متناسب با ذات بشر و رشد و تعالي او وضع نموده. انسان عاقل با دقت در اين قوانين، وجود آن را براي رسيدن خود و جامعه به كمال، ضروري ميبيند. اسلام، نماينده گروه اهل تعقل را دانشمندان ميداند. همانطور كه بيان شد دين بايد و نبايدهايي دارد از اين رو انسان دينمدار، با انتخاب دين براي برخي رفتارهاي خود، محدوديتي ايجاد ميكند. اما با اين حال، تلخي اين محدوديت در رسيدن به جامعهاي كارآمد، ارزش مدار، امين و هويت مند، شيرين مينمايد. وقتي توجه به دين و انتخاب آن در زندگي بشر مورد توجه و تاييد قرار گرفت، با نيروي تعقل و بدون اصرار، تعصب و غرض ورزي، بايد به مطالعه اديان پرداخت، تا بتوان كامل ترين دين را در رسيدن به كمال واقعي اتخاد نمود. اسلام دين برتر انديشمندان مسلمان و غيرمسلمان فراواني در اقصي نقاط جهان بوده و هستند كه اسلام را دين برگزيده دانسته و آن را انتخاب نمودند. به طور مسلم، اگر مطالعه در اديان بصورت ناقص، و با خودخواهي يا برخي تمايلات و احساسات جهت دار، همراه باشد، انسان را به مسير اصلي رهنمون نخواهد ساخت. بايد، كاملاً زلال بود و بيطرفانه به مطالعه و قضاوت در مورد آن پرداخت. علم و دين دو ابزاري هستند كه افراد با مسلح شدن به آن، مجاز به ارائه نظر و آزادي بيان ميگردند. از اين رو، جايگاه دين برجستهتر ميشود. اسلام، ديني كامل و برگزيده خداوند است كه انسانهاي آزاده ارزش مدار و بزرگان زيادي در آن به منحصه ظهور رسيدهاند. و اين نبود، مگر در نتيجه روح حاكم بر تعاليم دين الهي كه بشر را به مراتب بالاي زندگي مادي و معنوي، رهنمون ميسازد. كه در ساير اديان با اين كيفيت وجود ندارد. مميزه ديگر اسلام، عاري بودن آن از خرافات و زلالي احكام آن ميباشد كه همه انديشمندان بيتعصب و انديشهور به آن اذعان دارند. بعد متعالي ديگر اسلام، سادگي و رواني آن است كه آن را در همه سطوح جامعه قابل استفاده و در سطح بالايي، قابل درك ميسازد. اين خصوصيات نيز همانند ساير خصوصيات برجسته اين دين الهي، توسط انديشهوران مسلمان و غيرمسلمان جهان، تحسين گشته است. مشخصه برگزيده ديگر اسلام، همخواني آن با روحيات بشر و توجه به زندگي فردي و اجتماعي مي باشد كه بسيار قابل درك و لمس است. در مرحله بعد، با توجه به شناخت اسلام، به عنوان دين برگزيده، بايد سراغ آن رفته، نظرش را پيرامون آزادي جويا شد. اسلام در اصليترين مرحله كه مرحله انتخاب دين است انسان را در انتخاب مختار مينمايد. اما پس از انتخاب دين، او را موظف به تبعيت و اطاعت مينمايد. به پيامبر صليالله عليه و آْله و سلم امر ميشود تا با ملايمت و نرمي به تبليغ دين بپردازد، بدون اصرار و خشونتي، اين منطق اسلام و قوت ادله و براهين آن بود كه باعث گسترش آن شد. به طور مسلم، به زور شمشير نميتوان انديشهاي را قلبها رسوخ داد و حمايت و دفاع آنها را از دين مشاهده نمود. اين ماهيت عالمانه و جامع و ارزشمند اسلام است كه به تمامي ابعاد زندگي بشر توجه داشته و در هيچ ساحتي كوتاهي ننموده. همين امر عامل مهمي در برخورد مناسب و منطقي انسانها با آن ميباشد. انسان وقتي، پس از رشد جسمي و عقلي به مرحله انتخاب دين ميرسد نسبت به آن احساس نياز نموده انتخاب مينمايد. در اين مرحله هيچ اصرار و فشاري بر او وجود ندارد. اما مرحله بعد انتخاب دين است كه مسيري بدون بازگشت است. وقتي آزادانه پذيرفته شد، مرحله عمل به احكام آن ميرسد. هيچ كس حق ندارد از زيربار مسئوليتهاي ديني شانه خالي كند و بيدليل دين انتخاب شدهاش را ترك نمايد. در اين صورت، مجازاتي براي او در نظر گرفته ميشود، كه در همه اديان الهي وجود دارد. دين در ذات خود مجموعه قوانيني دارد كه با قبول آن دين، قوانين آن نيز، لازم الاجرا ميگردد. قوانين اصيل فردي و اجتماعي كه پايه و اساس يك اجتماع خوب را تشكيل داده، و بر همين اساس، به اجراي قوانين، نظارت ورزيده، به صحت اجراي آن در جامعه، به عنوان يك روش برتر همت ميگمارد زيرا سرپيچي از اين قوانين به آزادي اجتماعي، قوانين حقوقي و ... يك اجتماع لطمه ميزند. در هر جامعه كوچك و بزرگي كه قانون يا قانون كارآمد و خوب، وجود نداشته باشد هرج و مرج و فساد رواج خواهد يافت. انسان، حتي در زندگي فردي و در خلاء هم كه بخواهد زندگي كند، بينياز از حضور قوانين فردي خاص خود نيست. قوانين و اوامر دين اسلام به شكل زير تقسيم شده و محدوديتهايي را با خود به همراه ميآورند، شامل: حلال، حرام، مستحب، مباح و مكروه حرام تنها نبايد و عدم جواز بيچون و چراي دين است كه همه بايد به آن پايبند باشند، فرار از تكليف و قانون مجازات دارد و فرار از دين مجازاتي بزرگتر، لازم نيست افراد تك تك احكام دين را به عقل ناقص خود مطابقه داده و دلبخواهانه به برخي از آنها عمل كنند، يا اينكه درصدد توجيه احكام آن برآيند. بلكه بايد تنها براي فهم بيشتر آن تلاش كنند همه اين احكام و قوانين، براي تحقق نظم، عدالت و آرمانهاي اخلاقي در نظام اجتماعي است. همه افراد موظف به رعايت حيثيت اجتماعي قوانين و احكام دين هستند. اين قضيه ربطي به مقوله كلان آزادي ندارد. هركس حق دارد هرطور كه ميخواهد آزادانه تصميم بگيرد و در زندگي خصوصياش در آزادي كامل به اموراتش بپردازد. هيچ كس حق دقت در اسرار مردم را ندارد و نبايد در امور آنها تجسس نمايد. به عنوان مثال، اگر كسي در خلوت روزهاش را بخورد مجازات قانوني ندارد اما همين حركت در اجتماع مردم با مجازات سختي روبرو است. زيرا اجتماع بايد كنترل كننده رفتار افراد و نمونه و الگو باشد. قبح گناهان در آن ريخته نشود تا جنبه سازندگي آن، حفظ گردد. آسيبشناسي ماهيت آزادي در جامعه آزادي مدتي در زبان سياسي مردم همراه با شعارها و نظرياتي شاعرانه و با مراعات نظيرهايي فراوان در ساحت تخصصي علم سياست مطرح ميگشت. واژگاني چون آزادي احزاب، آزادي قلم، آزادي بيان ، آزادي عقيده و آزادي ... اكنون وقتي به دور از هياهو تعصبات خاص زمان اين سياستها، به آن پرداخته ميشود آيا حاصل جمع همه اين شعارها، جز يك مورد ميشود كه ميتوان آن را آزادي بالفعل انديشه ناميد. زيرا آزادي انديشه مقوله بالقوهاي است كه به تنهايي كاربردي ندارد. از اين رو بايد آن را از حالت بالقوه به بالفعل تبديل نمود. فعليت آن نيز ميتواند، گفتاري يا نوشتاري يا مفهومي باشد . از اين رو آزادي بيان و قلم در ماهيت يكي هستند. در مرحله بعد اين مسائل مطرح ميشود كه چه كساني بايد از اين آزادي برخوردار باشند؟ هر كسي (ديوانه، مغرض، جاهل و ...) يا طيف خاصي؟ آيا همگان حق دارند نسبت به هر مقولهاي ، برخورد عاقلانه يا احساس يا دينمدارانه نمايند؟ اگر بدون اين محدوديتها به مقوله مهم آزادي پرداخت شود ارزش علمي آن تا سطح بسيار پاييني تنزل خواهد يافت. اسلام براي دو گروه، مجوز آزادي بيان قائل است؛ مومنان (نه مسلمانان) و دانشمندان. اسلام به بيان حقايق و آگاه ساختن عيوب ديگران سفارش مينمايد. معيار آزادي بيان در اسلام، آوردن همه نظريات و مقايسه آنها با هم است و سپس تطبيق آن با حق تا ناكارآمدي هر يك مشخص شده جاي هيچ شبههاي در اذهان باقي نماند. حتي اگر براي مقوله آزادي قائل به هيچ حد و مرزي هم نباشند، باز هم وجود آن در نظام سياسي ديني، سبب ميشود تا محدوديتهاي ديني در مورد آن نيز ساري و جاري شود. در غير اين صورت دامنه آن فراتر از نظام ارزشي ديني كشيده ميشود. دايرهاي از احساس صرف كه هيچ تخصص و ارزشي در آن وجود نخواهد داشت. اما همه چيز غيرمربوط و متضاد را ميتوان در آن جست كه نتيجه آن ارزش قلمداد نمودن بسياري از غيرارزشها خواهد بود. در اين تعريف بزرگ اما بيمحتوا، نسبت به ارزشهاي اسلامي كه شالوده نظام سياسي جمهوري اسلامي بودند به عمد يا سهو بيتوجهي شد. از اين رو، برخي از مدافعان سعي كردند مقوله آزادي را مقولهاي خارج از حدود دين تعريف كرده، جايگاهي در خلاء براي آن متصور شوند. در حالي كه سياستمداران ديني و دين مدار همواره بايد سياستهاي ماخوذه خود را از اسلام و اصول ديني اكتساب نموده و با اين معيار برگزيده سياست خود را تطبيق دهند. نه اينكه تنها از برخي فاكتورهاي خاص ديني براي تاييد سياستهاي مربوط و نامربوط خود استفاده كنند. به طور مسلم، اين باور بايد وجود داشته باشد كه خداوند دين را براي هدايت و نجات بشريت فرستاد و اينكه سياست ما عين ديانت ماست. اسلام دين تساهل و تسامح و حتي خشونت است، دين خنده و گريه، بغض و آشتي، دوستي و دشمني، تولي و تبري، بايد و نبايد و ... كه با وجود همه اين تضادها، جايگاه واقعي ارزشها و ضد ارزشها پديدار ميگردد. دين تك بعدي كه تنها، تساهل و تسامح، خنده ، دوستي (حتي با دشمنان) و ... داشته باشد هيچ اقتداري در ميان ساير دولتها و حكومتها نخواهد داشت، دين توسري خوري خواهد داشت كه هيچ جايگاه ارزشمندي نخواهد داشت. زيرا همواره حضور نبايدها است كه در كنار بايدها كنترل كننده نبض قوانين جامعه خواهد بود. دين بدون نبايدها، برداشت غيرواقعي و خودسرانهاي از دين است كه به حتم بايد به مشورت علماي درجه يك ديني ميرسيد و در نطفه خاموش ميگشت. شايد هم هدف از آن به چالش طلبيدن همين قشر بود و شايد هم غيرعامدانه و به علت عدم علم كافي بود. هركسي، حق ندارد براي واژه آزادي و يا هر واژه ديگري در حيطه دين تعيين حدود شخصي و مجزا نمايد. اگر هم ساحتي باشد كه دين در آن نظر جديدي ارائه ننموده، با مشورت علماي تراز اول دين، حدودي را كه دين براي هر مقوله ارائه مينمايد به عنوان پيش فرض و زيربناي آن مقوله در نظر بگيرند. از اين رو، همگام با تعريف دين از آزادي به تبيين آن پرداخته شود.
بدون هیچ شک و تردیدی انسان در اسلام آزاد است، حتی در اساسیترین مطلب یعنی تشرف به دین. ولی آزادی تنها صفت انسان نیست. به اصطلاح دیگر همه چیز انسان در آزادی خلاصه نمیشودبلکه ابعاد دیگری هم دارد که باید بدان ها پاسخ گوید. در غرب پس از رنسانس تا کنون یعنی در حدود 4 قرن گذشته حرکت به این سمت بوده که مؤلفههای دیگر انسان را پاک کنند و فقط آزادی را برای انسان باقی بگذارند. این یک ادعا نیست. به عنوان مثال ژان پل ساتر (متوفی دهه 1980) انسان را تنها با آزادی معرفی میکند و بدین جهت حتی منکر وجود خدا میشود، چرا که خداوند را محدود کننده آزادی انسان میداند! و نیچه (متوفی 1900) نیز درست همین ادعا را دارد و معتقد است مسیحیت انسان را له کرده است و انسان برای تبدیل شدن به فرا انسان و رفتن به فراسوی نیک و بد، باید خدا، اخلاق و ارزش ها را کنار بگذارد. اما در اسلام در کنار آزادی انسان، چیزهای دیگری هم داریم. یکی امر قدسی و فرا انسانی «عقل» است که همه ما در آن شریکیم. این عقل بسیاری از «آزادیهای نامعقول» را محدود میکند و لازم الاتباع است. امر دیگری که آزادی را محدود میکند وحی است و این دو نعمت بزرگ را خداوند به انسان عنایت فرموده است. پس فرامین خدا میتوانند آزادی را محدود کنند، چرا که خداوند در دیدگاه اسلامی، ما فوق آزادی است و اساساً اوست که انسان را در این عالم آزاد آفریده و فرمود:«إِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِرًا وَ إِمّا کَفُورًا»[1]و اوست که نعمت اختیار و انتخاب را به انسان کرامت فرموده است. همین خداوند خالق انسان و آزادی او، در درون انسان و بیرون او، پیامبرانی را مبعوث کرده تا انسان آزاد را هدایت و راهنمایی کنند و آزادی، اختیار و انتخاب او را با فرامین این دو «نبی» درونی و بیرونی قید زده است. برخی واژه آزادی را با هرزگی، افسار گسیختگی و هرج و مرج برابر میدانند و هنگام بحث از آزادی، ذهن آنها، پیش از هر چیز، متوجه آزادی جنسی و بیبندوباری میشود. این طرز تفکر احتمالاً ناشی از وضعیت اجتماعی جوامع غربی است. این افراد به گمان این که آزادی نیز، ره آورد غرب است، آزادی و بیبندوباری را یکسان میبینند. حال آن که از برخی برداشتهای سطحی که بگذریم، مراد از آزادی، آزادی درونی و بیرونی، سیاسی و فکری با تمامی ابعاد آن است و بدین مفهوم، انبیاء بزرگ ترین پیام آوران آزادی در دوران خود بودهاند. ممکن است جامعهای غرق در فساد و بیبندوباری باشد، اما فاقد آزادی باشد. بر عکس نیز ممکن است جامعهای آزاد، به طور نسبی، سالم و مقید به قیود اخلاقی باشد. پس طبیعی است که در اندیشه اسلامی، آزادی سیاسی همراه با پایبندی به قیود اخلاقی، مورد نظر است. البته بی حد نبودن آزادی امری است که مورد پذیرش همه عقلا می باشد.حتی غربیان با این همه تاکید بر آزادی خواهی بر قانون گرایی اصرار می ورزند. مگر ماهیت قانون ایجاد محدودیت در آزادی بی قید و شرط نیست؟ حال سؤال این است که کدام عنصر در قانون، آنها را ما فوق آزادی قرار داده است و به آنها امکان تقیید آزادی انسان ها را داده است؟ پاسخ ما این است که هر چند کار قانون ایجاد محدودیت است، ولی هدف و نتیجهاش حفظ آزادیهای قانونی و مشروع است. به تعبیر دیگر اگر در عرصه اجتماع، قائل به آزادی بی قید و شرط شویم، تزاحم آزادیها عملا باعث برهم خوردن نظم، که زمینه استفاده از آزادی است، میشود. پس در عمل چارهای نیست مگر این که به وسیله قوانینی، حداقل آزادیها را، برای حفظ حداکثر آزادی، قربانی کنیم. و این امر یک الزام و اجبار در مرحله عمل است. مثال زیر این مطلب را روشنتر میکند فلسفه استفاده از وسائل نقلیه رسیدن سریع تر به مقصد است و هیچ گاه توقف و ایستادن، مقصود ما از استفاده از ماشین یا وسائل نقلیه دیگر قرار نمیگیرد. حال اگر کسی بگوید ایستادن و توقف در پشت چراغ قرمز مخالف این فلسفه (حرکت سریع و رسیدن به مقصد در حداقل زمان ممکن) است، میگوییم این سخن صحیح است، ولی ما در عمل برای حفظ هدف اصلی مجبور به این توقف هستیم و این یک الزام و اجبار در مرحله عمل است؛ چرا که نایستادن پشت چراغ قرمز، چه بسا موجب میشود که هیچ گاه به مقصد مورد نظر نرسیم. حال هیچ عاقلی توقف پشت چراغ را یک فلسفه مجزا، مستقل و در کنار فلسفه اصلی یعنی حرکت سریع قرار نمیدهد، بلکه آن را یک قید و محدودیت عملی میشمرد. پس حتی در میان اندیشمندان غربی نیز اعتقاد به آزادی مطلق وجود ندارد. اساساً آزادی مطلق با عقل سلیم و منطق بشری مغایر است. آزادی مطلق با فلسفه ضرورت زندگی جمعی بشر مغایرت دارد. زندگی جمعی و مدنی، مستلزم وجود برخی محدودیتهاست. در ادامه برای تبیین بیشتر مفهوم آزادی در اسلام، مقایسه ای پیرامون این مفهوم در دو حوزه اسلام و غرب انجام می دهیم. مقایسه آزادی در اسلام و غرب و تفاوت آنها ریشه تفاوت آزادی در تعریف غربی آن و تعریف اسلامی از آن به نگرش این دو طرز تفکر به انسان و اهداف او باز می گردد. اسلام هدف نهایی انسان را رسیدن او به کمال و سعادت واقعی میداند. شاید ریشه این تمایز و تفاوت را بتوان در دو پرسش خلاصه کرد: 1. در آزادی با تعریف غربی سؤال این است که آزادی از چه؟ 2. در آزادی با تعریف اسلامی سؤال این است که آزادی برای چه؟ توضیح آن که آزادی را به «نبود مانع» تعریف کردهاند. انسان کلاً خواهان این است که مانع خاصی در راهش نباشد و آزاد باشد و چیزی مانع او نباشد؛ این خواست اولیه و طبیعی انسان است. حال این سؤال مطرح میشود که قرار است از این آزادی و عدم وجود مانع برای چه امری و حرکت در کدام سو استفاده شود؟ به تعبیر دیگر حال که انسان آزادی و اختیار حرکت در تمام جهات را دارد قرار است در کدام جهت حرکت کند؟ و یا قرار است از این آزادی برای نیل به کدام مقصود و هدف استفاده کند؟ امروزه در غرب به سؤال دوم کمتر پرداخته شده و این تفاوت اصلی اسلام با غرب پیرامون موضوع آزادی است. یعنی در غرب آزادی برای آزادی خواسته میشود و در اسلام آزادی برای سعادت نهایی بشر. از تأکیدات فراوان قرآنی بر نفی طواغیت و زورمداران و هم از سیره و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و سایر انبیای الهی میتوان استفاده کرد که ادیان الهی در کنار آزادی از بندگی نفس، به آزادی از ستمگری و حاکمیت ارزشهای باطل در جامعه نیز توجه ویژهای داشتهاند و این هر دو را مقدمهای برای «تکامل همه جانبه انسان» میدانستهاند. در غرب در پاسخ به سؤال دوم هم گفته میشود که هر کس میتواند تصمیم بگیرد و در این جا هم آزاد است و این حرف دقیقاً معنای اومانیسم و انسانمداری غربی است. پس به طور خلاصه در غرب در کنار آزادی چیز دیگری وجود ندارد و اساساً نباید در کنار آزادی چیز دیگری را قرار داد و به تعبیر دیگر نباید به آزادی شرک ورزید. امروزه، سخن از محدودیت آزادی در غرب گفتن، مانند سخن از شرک گفتن است در جهان اسلام، این در حالی است که در اسلام، آزادی قیدهایی دارد که شمرده شد. در ادامه ذکر این نکته خالی از لطف نیست که «نفس دین آوردن» و «مسلمان شدن» امری کاملاً آزادانه و مختارانه است که آیه «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ»بر این امر دلالت میکند و این آزادی منافانی با عبودیت ندارد. «عبد» به کسی گفته میشود که مختارانه و با آزادی در انتخاب، خود، بنده دیگری میشود و به تعبیر دیگر «عبودیت غیر» را آزادانه پذیرفته و آزادانه از خویش سلب آزادی میکند. در مقابل آن برده (کسی که بالاجبار به بندگی کشیده شده باشد) قرار دارد که با بنده یا «عبد» تفاوت جدی دارد. اسلام نیز انسانها را توصیه میکند که «عبودیت پروردگار» را آزادانه پذیرا شوند؛ به این دلیل که این پذیرش عبودیت خدا در واقع آزادگی از بندگی و بردگی شهوات و طاغوتها است و در حقیقت عبد خدا، بیش و پیش از هر کسی به آزادی واقعی دست یافته است. قرآن در باره پیامبر عظیم الشأن اسلام می فرماید:«وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اْلأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ» و از دوش آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است بر می دارد. کتاب آزادی از دیدگاه علامه طباطبائی می تواند راه گشا باشد، شما را به مطالعه این کتاب سفارش می کنیم. انواع آزادی در اندیشه اسلامی آزادی عقیده: آزادی عقیده را از دو جهت میتوان بررسی کرد: نخست، عقیده به عنوان ایمان در مقابل کفر و دوم، آزادی عقیده به مفهوم وجود عقاید و بینشهای مختلف در درون دین. هم چنین تفاوت آزادی عقیده با آزادی تفکر بر این مبنا استوار است که آزادی عقیده بیشتر مفهومی دینی و ایمانی دارد و آزادی تفکر، شامل جنبههای مختلف زندگی اعم از اعتقادی، سیاسی و اجتماعی میشود. آیت الله شهید مطهری ضمن تفکیک آزادی عقیده و تفکر، و تأکید بر آزادی تفکر، وجود آزادی عقیده در اسلام را رد میکند. البته ایشان معتقد است که در هیچ وضعیتی نباید برای تحمیل عقیده، فشار و اجبار به کار رود. معنای«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ»این است؛ نه این که تمسک به هر رأی و عقیدهای که دلخواه است، جایز باشد. مراد از آیههایی نظیر آیه فوق، نه صحّه گذاشتن بر عقاید دیگر، بلکه تکیه نمودن بر روش درست ایجاد تغییر در آنهاست و این که با اکراه و اجبار نمیتوان دین حق را گسترش داد. آزادی اندیشه: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم میفرمایند: «یکی از چیزهایی که امت من را هرگز به خاطر آن عذاب نخواهند کرد، این است که انسان در باره خلقت خدا و جهان فکر کند و وسواسی در دلش پیدا شود.» جایگاه والای تفکر در اسلام، بیانگر ارزش و اهمیتی است که اسلام به اندیشه و آزادی آن داده است. آزادی بیان: آزادی اندیشه بدون آزادی بیان معنا پیدا نمیکند. آزادی اندیشه تنها با امکان طرح اندیشه در جامعه و ارائه آن به مردم و اندیشمندان قابل تصور است. ادعای وجود آزادی اندیشه در جامعه زمانی میتواند واقعیت داشته باشد که افکار مختلف و متضاد، آزادانه و بدون دخالت دولت، مطرح، و نقد و ارزیابی شوند. آزادی بیان، هم چون آزادی اندیشه، حوزه گستردهای را شامل میشود، و افراد مختلف میتوانند با توجه به حدود قانونی، نظر خود را در جامعه عرضه و تبلیغ کنند. در این زمینه، حضرت علی علیه السلام میفرمایند:«واضربوا بعض الرای ببعض یتولد الصواب»؛ آرا را با یکدیگر مواجهه دهید تا از آنها رای درست زاده شود. بدیهی است که برخورد آرا جز در فضای آزادی بیان ممکن نیست. اسلام، از لحاظ نظری، برای آزادی بیان، تأثیر آن در بهبود اوضاع اجتماعی و کمال فکری انسان، و رشد قدرت انتخاب انسانها ارزش بسیار قائل است. قرآن انسانها را به گوش دادن به سخنها و انتخاب بهترین آنها تشویق میکند: «الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا اْلأَلْبابِ»همان کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. سیره ائمه معصومین علیهم السلام نیز در این زمینه بسیار روشنگر است؛ آنان آزادی بیان را از مادّیون سلب نمیکردند. از لحاظ سیاسی، میتوان به روش حضرت علی علیه السلام در برخورد با خوارج اشاره کرد که هرگز با آنها به خاطر عقایدشان مقابله نکرد و آنها آزادانه میتوانستند عقاید خود را در مساجد و در میان مسلمانان مطرح کنند.
بخش سوم آزادیِ اندیشه و گفتار از منظر ادیان و فرهنگ ها سخن گفتن از آزادی, بویژه آزادی اندیشه و گفتار, هم پر پیشینه است و هم تازه. فیلسوفان, حکیمان, دانشمندان, نویسندگان, روزنامه نگاران و روشنفکران, از هر ملّتی به آن پرداخته اند; چرا که دعوت به آزادی, امر جذابی است که دیدگاه های جهانی را با وجود ناسانی سطح ها در خود گرد آورده است. از یک سو, گروهی تندرو که با جوش و خروش بانگ آزادی بی قید و شرط را چه در اندیشه و چه در غیر آن, سر می دهند و دسته ای نیز بر عقلانی بودن, ضابطه مندی و مقیّد ساختن مفهوم آزادی با چارچوبهای عمومی که شایان به کار بستن آزادی در مرزهای خردمندانه آن است, تأکید می ورزند. گروه دوم بر این باورند که حق آزادی را برای دیگران نیز باید محترم شمرد; چرا که: پایان آزادی هر فرد, نقطه آغاز آزادی دیگران است. همچنین گاهی نگرشها و نگاه های ویژه ای وجود دارد که شایسته است آزادی را با آیینها و قانونهای نظم عمومی, هنجارهای پذیرفته شده جامعه و ارزشهای دینی و احکام الهی, هماهنگ کرد. امروزه, برخلاف شکوفایی خرد بشری و گسترش کرانه های دانش و بنیان گذاری سازمانهای بسیاری برای مصلحت افراد ملتها, سرزمینها و کشورهای گوناگون, بیش از گذشته به روش ساختن مفهوم آزادی نیاز است; چرا که آزادی در پاره ای از کشورها از مردم سلب شده و پاره ای نیز, آن را به گونه نادرستی به کار بسته اند. اینها, مفهوم (آزادی) را بد فهمیده و به بی راهه رفته اند; چه آن که پنداشته اند آزادی و بویژه آزادی اندیشه, هم رده و هم معنی با رفتار لجام گسیخته, یا اندیشیدن بدون قید و قاعده است. اینان به مهرورزیهای پاک انسانی آسیب زده اند. ملاکها و ارزشهای والا را از هم گسسته اند و تباهی را در زمین پراکنده اند, در حالی که خود را به ناروا, اصلاح گر یا نوگرا پنداشته اند. اینان مشول این آیه از قرآن اند: (قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً) کهف103ـ 104 بــــگـــــو : آیا شما را از زیان کارترین کسان در کردار آگاه کنم؟ آنان که کوشش شان در این جهان گم شده است و خود پندارند که کار نیک کنند اما پیش از پرداختن به این نزاع کهنه نو و پیش از ورود در بررسی کژراهه رویهای فکری در فهم معنای آزادی ـ که آزادی فکری هم به طور طبیعی از آن جمله است ـ ناگزیر باید اندیشه بشری را که نسبت به مفهوم آزادی, دچار پریشانی یا بد سلوکی شده است, اصلاح کرد. باشد که این جُستارها, روشنی بخش آنانی گردد که بدون اندیشیدن و خردورزی و بی آن که به پیامدهای دور افتادن از حقیقت مفهوم آزادی و یا نادیده انگاری حقوق بشر ـ که مقوله آزادی از مهم ترین آنهاست, آگاه باشند, داعیه هواداری از آزادی سر می دهند. مقوله های مورد بحث, از این قرار است: معنای آزادی آزادی, بنا به تعریف ماده چهارم از اعلامیه حقوق بشر فرانسه در سال 1879م. عبارت است از: (توانایی آدمی بر انجام دادن هر رفتاری که به دیگران زیان نرساند) اما در فرهنگ اسلامی, آزادی یعنی: (هر چیزی که آدمی را از غیرش جدا سازد و به او این توانایی را بدهد که رفتار, گفتار و همه کارها و دست یازیهای خود را از روی اختیار و بدون اجبار به جا آورد, البته در چارچوب مرزهای بریده و روشن شده که مهم ترین آنها, حفظ مصلحت همگانی و پرهیز از افساد و زیان رساندن به دیگران است.) هر دو برداشت ـ حقوقی و اسلامی ـ در این که آزادی, رها و افسار گسیخته نیست, بلکه حد و مرز آن, زیان نرساندن به دیگران است, همداستان اند. البته برداشت اسلامی از آزادی, ژرف تر, گسترده تر و دارای زوایای بیش تر است; چرا که براساس آن, آدمی وظیفه دارد که آزادی را نسبت به خویش و دیگران در آن چه به سود آنان است, به کار بندد. در مورد خود, با میانه روی و درباره افراد جامعه, آن گونه که به خیر و صلاح آنان است و آنان را به گزینش راه راست و مناسب تر در آینده, رهنمون می گردد. (هر دو برداشت حقوقی و اسلامی در قید سلبی; یعنی بایستگی آزار نرساندن به دیگران, از هماهنگی و یکسانی برخوردارند; اما در برداشت اسلامی از آزادی, یک قید ایجابی نیز وجود دارد.) بنابراین, هم اینک می بایست مرزها, قیدها و استثناهای آزادی را با هدف ساماندهی آن, برشمرد. این تلاش (در جهت بِه سامانی و ساماندهی مفهوم آزادی) گاهی جنبه پیشگیرانه دارد, مانند: بایستگی اجازه خواستن از دولت در بهره گیری از مظاهر آزادی (مانند برپایی تظاهرات) و یا حیثیت درمانی (تربیتی) و یا کیفری دارد که از راه وضع کیفرهای مدنی یا جنایی بر موارد تجاوز از آزادیهای فردی, که موجب آسیب رساندن به دیگران می شود, به اجرا درمی آید. همچنین آزادی در اسلام, یک بارِ اجتماعی نیز دارد که با دو قید همراه است: نخست قیدی است درونی که از ژرفای جان برمی انگیزد و از انسان می خواهد تا در برابر محکمه خِرَد و وجدان سر فرو آرد و آزادی اش را در مرز پیروی از میلها, هوسها و شهوتها, محدود سازد. از روشن ترین جلوه های این قید, حیاء است که از شاخه های ایمان به شمار می آید. دوم قیدی است بیرون از نفس, که قانون آن را به خاطر سستی اهرمهای درونی وضع می کند و این در حقیقت, پشتیبانی از آزادی است نه محدود ساختنِ آن. به هر روی, آزادی نه از حیث زمان و نه از نظر مکان, مطلق نیست و با ضرورتهای زندگی دسته جمعی که حقوق آن به همه مردم بستگی دارد, پیوند خورده است.
این بایسته ها, نیازها در برداشت اسلامی, عبارتند از: برابری, صفات برتر, عدالت, حقیقت, خیر و ایثار و پرهیز از زیان دیدن و زیان رساندن.
معنای آزادی اندیشه و گفتار از حقوق اساسی انسان, آزادی است, بویژه آزادی اندیشه و گفتار, که از آن, به جلوه های فطرت ناب انسانی و از بایسته ها و ضرورتهای زندگی اجتماعی تعبیر می کنند. آزادی اندیشه و گفتار یکی و یا از مهم ترین اقسام آزادی است. معنای آن در وهله نخست, عبارت است از: فراهم آوردن زمینه مناسب برای اندیشه ورزی آدمی و بهره گیری از درنگهای عقلانی برای گزینش راه و مسیر زندگی اش. و در وهله بعد: بتواند از دیدگاه های خود با تواناییهای گوناگون: گفتاری یا نوشتاری, در هر مسأله جزیی یا کلی (عمومی), اجتماعی, فرهنگی, اقتصادی و سیاس,ی با هدف خیر و سود رساندن به مردم, گزارش کند.2 اسلام, در دو سرچشمه اصلی خویش ـ قرآن و سنّت ـ آدمی را به کاربرد اندیشه و خِرَد در امور دینی و دنیایی اش فرا خوانده, تا از بند تقلید کورکورانه پدران و نیاکان خود در ساخت باورهای بنیادین و اساسی, رها شده و به حقیقتی که خداوند, تنها آن را می پذیرد رهنما گردد و خودبسندگی شخصی و شخصیتی اش را به اثبات رساند. (استقلال و ناوابستگی به دیگران) تفکر و اندیشیدن این اجازه و مجال را در اختیار انسان می گذارد, تا به وظیفه, رسالت و مسؤولیت خویش در انتخاب راه درست از کژ, جامه عمل بپوشاند و زندگی و جامعه خود را بسازد, توسعه دهد, آباد گرداند و یک تیره انسان توان مند را از خود بر جای نهد. خداوند, جاهای فراوانی از قرآن, انسان را به بهره گیری از اندیشه و خرد و به کاراندازی جایگاه دانش در عرصه های مختلف زندگی این جهانی دعوت می کند. قرآن به جای استفاده از واژه حضاره (تمدن, فرهنگ) از واژه هایی مانند قلب, بصیره, بصر, سمع و فؤاد که کلیدها و دریچه های شناخت اند بهره می گیرد. مانند: (ان فی خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار لآیات لاولی الالباب) آل عمران, 190 در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز, هر آینه نشانه هاست برای خردورزان.
(افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها او آذان یسمعون بها فانها لا تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور) حج, 46 آیا در زمین نگشته اند, تا دلی شان باشد که بدان دریابند و گوشهایی که بدان بشنوند, چه چشمها کور نشوند, که کور آن دلها شوند که در سینه هاند.
به کار انداختن اندیشه و عقل در پایان بسیاری از آیه های قرآن بازتاب یافته است, مانند: (کذلک نفصّل الآیات لقوم یتفکرون.) یونس,24 ما نشانه ها را برای مردمی که می اندیشند چنین باز می نماییم.
(کذلک نفصّل الآیات لقوم یعقلون) روم, 28 ما برای آنان که خرد می ورزند, آیه ها را چنین باز می نماییم.
(انّ فی ذلک لآیات لقوم یعقلون) نحل,67 در این نشانه ای است برای مردمی که خرد می ورزند.
سنّت گفتاری و رفتاری پیامبر(ص) نیز این نکته پیدای قرآن را به شکل واقعیت آشکار و عملی در روایات فراوانی می نمایاند. مانند: (امّعه3 مباشید. که بگویید اگر مردم خوب بودند ما نیز نیک کردار خواهیم بود و اگر بد و ستمکار بودند ما نیز ستم روا کنیم. بلکه عادت کنید که اگر مردم نیکوکار بودند شما نیز چنین باشید و اگر بد کردار شدند, شما بدی و ستم روا مدارید.) (هرگز! [آن گونه نباشید بلکه:] سوگند به خدای که باید به نیکی ها فرمان دهید و از زشتی ها باز دارید و دست ستمگر را کوتاه کنید و او را بر پذیرفتن حق و ترک باطل وادار سازید.) همچنین اسلام مردم را به آزاد بودن در بیان عقیده شان, چه دیدگاه ها و عقیده های خود و چه در نقد سازنده عقیده های دیگران, فراخوانده است; چه در راه اصلاح و اعتلای مسایل دینی باشد و یا در راستای مصلحت های عمومی مسلمانان قرار گیرد. مسلمانان, چه در دوران پیامبر(ص) یا در روزگار خلفای راشدین و یا در دوره تابعان, همواره در گفتار, پیرو حقیقت بودند و نظرهاشان را با گفتن و نوشتن و مانند آن, ابراز می کردند. همین روش در کار پیشوایان اجتهاد در دورانهای پیشین تا امروز, مورد عمل قرار گرفته است, بی آن که ایشان در برتری دادن حق و ارشاد به آن, یا ترساندن از پیامدهای یک نظریه نادرست و رهنمون ساختن به چیزی که مصلحت دارد, یا دور ساختن از آن چه دارای زیان است, از سرزنش دیگران, اندکی پروا کنند. اصل بیان عقیده و آشکار ساختن آن, در اسلام, پذیرفته و پایندان شده است, حال چه از راه و به وسیله سخن, نوشتن, نشر, نقاشی و… یا مانند آنها.
اسلام, از پدیده خرده گیری و ایراد (اپوزیسیون) یا دیدگاه های مخالف, چه به صورت فردی و چه به گونه گروهی و حزبی, باز نمی دارد و جلوگیری نمی کند; چرا که اینها حقوق طبیعی انسان به شمار می آیند, که در راه روشنگری حقیقت و درستی و نیز برآوردن مصلحت های مردم و موازنه قوا و ارزیابی کردن موضع گیریها و دیدگاه ها به کار می آیند, بویژه اگر با انگیزه ناب و در مسیر به حقیقت پیوستن قانونهای الهی باشد, نه به خاطر شخصی و خودخواهانه. از این رو, اعتراض در برداشت اسلامی آن, مقابله با دیدگاه ها و مواضع است, نه مخالفت با اصولی که از مسیر عمومی الهی که مصالح مردم را تضمین و مفاسد را دفع می کند, منحرف شده است. نسبت آزادی فکری با دیگر آزادی ها
آزادی فکری, فراگیرتر از آزادی دینی است; چرا که آزادی فکر سه عرصه دارد: آزادی علمی. آزادی سیاسی. آزادی دینی.
آزادی علمی: آزادی علمی عبارت است از: الف. رها ساختن و آزاد گذاشتن توان و قدرت دانش. ب. به هر فردی این حق داده شود تا آن چه را درباره پدیده های آسمانی, یا طبیعی دریافت می کند و چیزی را که درباره جمادات, گیاهان, آدمی و حیوانات در پیوند است, گزارش کند. این گونه آزادی نیز در اسلام, پایندان شده است; بویژه در حوزه دانشهای تجربی. (افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت و الی السماء کیف رفعت و الی الجبال کیف نصبت و الی الارض کیف سطحت) غاشیه, 17ـ20 آیا به شتر نمی نگرند که چه سان آفریده شده است؟ و به آسمان که چه سان برافراشته اند؟ و به کوه ها که چه سان برداشته اند. و به زمین که چه سان گسترانده اند. روشن است که پرداختن و مجال دادن به این گونه آزادی که در توان خود بر خِرَد متّکی است, امری ضروری و بدیهی است; چه آن که هرگونه پیشرفت و تحول و اختراع, به آن وابسته است.
باید دانست که علم یا نظریه های علمی در صورتی که شرایط, عوامل, روشها و هدفهای آنها به درستی گرد آمده باشد, بی گمان و به طور قطع, با دین در ناسازگاری نیستند; زیرا دین امری است قطعی و از آن جا که دانش نیز قطعی است, دو امر قطعی نمی توانند با هم ناسازگار باشند. بدون آزادی علمی, امور زندگی درهم می ریزد و خلل می یابد و شتاب پیشرفت و اختراعات علمی, به ایستایی می گراید. آزادی سیاسی: این حق هر انسانی است که در امور سیاسی و مسائلی که در پیوند با اداره کشور و پیشبرد مصالح دولت و ملت است, مشارکت جوید. اسلام هم بر این آزادی صحّه گذاشته و به انسان حق داده تا به طور تمام و کمال از آن بهره ببرد, تا هم جامعه از گرفتار آمدن به استبداد حکومت و تمامی مظاهر ستم و سرکشی, در امان ماند و هم موجودیت دولت و نظام و مصلحت مردم, گزندی نبیند, اگرچه نظرهای ارائه شده, بستگی به شخص حاکم داشته باشد. آزادی دینی: آزادی دینی, حقی است که به انسان اجازه می دهد باورهای دینی اش را برگزیند. اسلام, بر این آزادی, حرمت نهاده و در سخن, رفتار, اندیشه و برخورد, چه در امور مدنی و یا در مسائل قضایی و دادگاه ها که در اختیار حاکمیت دولت اند, آن را پاس داشته و به هیچ کس اجازه درازدستی به آن را نداده است. هیچ شخصی, خواه حاکم یا رعیت, حق ندارند به زور و اجبار عقیده ای را بر کسی بار کنند, البته می توان از راه گفت وگو, و با روش حکیمانه و پند و مجادله ای نیکو, دیگران را به دین حق دعوت کرد. البته انسان نسبت به آزادی دینی اش, مسؤول نیز هست. به این معنی که هر کسی در محضر پروردگار از نتیجه و چگونگی برخوردش با این آزادی, مورد پرسش قرار می گیرد. اگر به باور درست دست پیدا کرد, نجات یافته است و اگر لغزید و دچار انحراف گردید, باید در اطلاعات و آموزه هایش بازنگری کند و با تغییر راه کارها و روشهای معرفتی خود, به حقیقت دست یابد. در این مرحله, اگر همچنان بر لغزش و خطای خود پای بفشرد و از عوامل محیطی و تقلید پیشینیان اثر بپذیرد, مورد بازخواست الهی قرار خواهد گرفت. بنابراین, می بایست میان به کار بستن و به کارگیری آزادی, با درستی بازخوردها و نتیجه هایی که بدانها می رسد, فرق گذاشت و به خلاف پندار انسان ساده لوح, هیچ تلازمی میان دو امر نیست. زیرا میزان داوری نسبت به جایگاه فرد آزاد, مقدار رسیدن یا نرسیدن او به حقیقت است. بنابراین اگر نتواند به حقیقت دست یازد, حتماً کاستی یا اشتباهی در مقدمات, روش و یا آموزه های او وجود داشته و یا به برخی آگاهی ها و دانشهای ضروری دسترسی پیدا نکرده است. دانسته ها و دانشهایی که اهل خرد همیشه باید بدانها رهنمون گردند. آنها معیارهای هدایت الهی و راه و روش پیامبران گرامی اویند, آنانی که همواره ارباب عقول را در رسیدن به حقیقت, درستی, رستگاری و خوش فرجامی یاری می رسانند و این یاری, سبب توانا و استوارسازی خرد و اندیشه است. به همین خاطر, اسلام بر کسانی که از پدران و نیاکان شان به طور کورکورانه تقلید می کنند, خرده می گیرد. خداوند درباره بت پرستان می فرماید: (بل قالوا انّا وجدنا آبائنا علی امّة و انّا علی آثارهم مهتدون و کذلک ما ارسلنا من قبلک فی قریة من نذیر الاّ قال مترفوها انّا وجدنا آبائنا علی امّة و انّا علی آثارهم مقتدون, قال او لو جئتکم باهدی مما وجدتم علیه آبائکم قالوا انّا بما ارسلتم به کافرون.) زخرف, 22ـ24 نه. که گفتند: ما پدران مان را بر کیشی یافته ایم و ما از پی شان رَه بَرندگان ایم. بدین سان, پیش از تو, در هیچ شهری, بیم دهنده ای نفرستادیم, جز آن که شادخواران اش گفتند: ما پدران مان را بر کیشی یافته ایم و ما از پی شان پیرویم. گفت: آیا, هرچند رهنمون تر از چیزی آرَم تان که پدران تان را بر آن یافته اید؟ گفتند: ما به آن چه بدان فرستاده شده اید, ناباوریم. در آیه دیگری, استدلالهای واهی و روشهای نادرست را به شدت نکوهش می کند. (و اذا قیل لهم اتَّبِعوا ما انزل الله قالوا بل نَتَّبِع ما الفینا علیه آباءنا او لو کان آباؤهم لایعقلون شیئاً و لا یهتدون.) بقره,170 هرگاه گویندشان: پیروی از چیزی کنید که خدا فرو فرستاده, گویند: نه. که پیروی از چیزی کنیم که پدران خویش را بر آن یافته ایم. هرچند پدران شان چیزی درنیابند و ره نشناسند. در برابر این اسلوبهای نادرست, روشهای بایسته و درستی است که خداوند پس از گفتاری جامع در بابِ رسالت پیامبران, درباره آن می فرماید: (اولئک الذین هدی الله فبهداهم اقتده.) انعام, 90 آنان کسانی اند که خداوند رهنمون شده است. پس راه شان را پی گیر. قرآن کریم, موضوع استفاده از آزادی دینی را در پرتو برابرسازی با حقیقت چنین فیصله می دهد: (و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر انّا اعتدنا للظالمین ناراً احاط بهم سرادقها و ان یستغیثوا یغاثوا بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب و ساءت مرتفقاً.) کهف,29 و بگو: سخن راست از پروردگار شماست. پس هر که خواهد, باور کند و هر که خواهد ناباور ماند. ما برای ستمکاران آتشی ساخته ایم که سراپرده اش در برشان گیرد. که اگر آبی خواهند, آبی شان دهند, چون مس گداخته که روی ها را بریان کند. بَدا نوشاکی و بد آرامشگاهی. دامنه آزادی فکری و ضوابط به کارگیری آن از نظر اسلام آزادی فکری, همگانی است و شامل هر فردی می شود و در همه ادیان, شرایع, قوانین, سیستمهای حقوقی و در تمامی حالتها و موقعیتها و زمینه ها, البته با قیدهای ویژه ای عمومیت و جریان دارد. در اساس, هیچ امکانی برای جلوگیری از این آزادی وجود ندارد; زیرا این آزادی میان انسان و خودش است و به او این اجازه را می دهد تا در استدلالهای عقلانی اش و به خواست و برابر فطرت و استقلال شخصیت خود از آن بهره ببرد و کسی را حق و توان ورود در این قلمرو نیست. از این روی, هر فردی, در اندیشه ورزی, تفکرات, پذیرشهای خود در همه مسائل جزیی و فردی, یا کلی و عمومی و نیز در امور دینی و اعتقادی یا هواداری از نگرش یا گروه یا مذهبی خاص, آزاد است. ناگفته نماند که آزادی بیان عقیده و فکر, آن گونه که شماری توهم کرده اند, مطلق و صد در صد نیست, بلکه در دایره شریعت و قانون و با در نظرداشت آزادیهای دیگران که آن هم در چارچوب شریعت و قانون محدود شده است, مقید می گردد.7 برگشت این محدودیتهای شرعی و قانونی, تنها به یک امر است یعنی: نگهداشت آن چه که خواست و نیاز نَظم عمومی, هنجارهای اجتماعی و مصلحتهای مهم است و به حقیقت پیوستن اصلهای:برابری, حقیقت و عدالت در مرحله اجرا, چه برای همه جهانیان و چه برای یک ملّت.8 قاعده ها و ترازهای عمومی کاربرد آزادی فکری و غیر آن, دو دسته اند: مطلق و نسبی 1 - قاعده های مطلق: که عبارتند از حمایت از اصول و مبانی زندگی اجتماعی (قانونهای نظم عمومی) و همچنین پشتیبانی از پایه های اخلاق جامعه (هنجارهای عمومی) انسان ناگزیر است که در اجتماع به سر برد و ادامه ماندگاری و پایندگی جامعه و توسعه و پیشرفت آن, در گروِ دقت به خرج دادن در دادن آزادی و برقراری همسنگی و هم ترازی میان استفاده کنندگان از آن و توجه به نیازها و مصلحتهای عمومی و نیز چگونگی رخدادهای آینده و در یک کلام نگاهداری جامعه و نظام اجتماعی از فروپاشی و نابودی است. 2 - قاعده های نسبی: اینها قاعده هایی هستند که در برهه هایی و یا در مکانهایی و یا برشماری از افراد خاصی, به صورت قانون به حقیقت می پیوندند. از باب مثال, گاه در اوضاع و احوال ویژه و استثنایی, مانند محاصره نظامی, یا رویدادهای ناگهانی, آیینها و قانونهای ویژه ای بر نهاده می شود. همان گونه که حد و مرزهایی بر آزادی شماری به جهت مصلحت عمومی در نظر گرفته می شود, مانند اتباع کشورهای بیگانه, کارمندان رسمی و نیروهای مسلح. هر دو گونه قاعده ها و ترازهایی که گفته شد, هم مورد پذیرش خرد و مصلحت است و هم جوهره مقدّرات دینی آن را می طلبد. از باب مثال, مسخره کردن دین, دشنام دادن به خداوند, به طور آشکار در وجود او تردید کردن, ناسزا گفتن به پیامبران, کوچک شمردن قرآن یا زندقه (یعنی پنهان ساختن کفر و دعوت پنهانی یا آشکار به دشمنی با دین و انگیزاندن مردم به کنار نهادنِ آن) و مانند اینها, تهدیدی بر باورهای همگانی و برهم زننده اساس اعتقادها و برهم زننده موجودیت آنها و ترویج گر فتنه, هرج و مرج, گمراهی و تباهی در میان مردم, به شمار می آید, اموری که بسیار ویران گرند. قاعده و ترازهای استفاده از آزادی اندیشه در ترازوی اسلام قاعده های فراوانی برای آزادی اندیشه (نه در ذات و جوهره اش بلکه به خاطر سودمندی آن) در نگرش اسلامی وجود دارد که به مهم ترین آنها اشاره می گردد: 1. پای بند شدن به مفهوم حق با معیار الهی (حق محوری) و ایستادگی در برابر باطل و دست یازیدن به باور توحیدی. 2. جهت دهی آزادی فکری در مسیر توسعه, پیشرفت و تمدن سازی و زدودن همه اَشکال عقب ماندگی, اختلاف, چند دستگی و نابودی و به تباهی کشیدن تواناییها. 3. حرمت نهادن بر پدیده اختلاف در عقیده برای رسیدن به حقیقت. 4. همگام شدن با نیازها و اقتضاءهای تمدن بشری در هر دوره و زمان. 5. پرهیز از هزینه کردن از حقیقت و پنهان ساختن آن به خاطر ترس از مردم و نگهداشت جانب ایشان و دوری از آشکار نکردن حقیقت جاویدان, به جهت ترس, نقل شده است: کسی از پیامبر(ص) چیزی خواست. حضرت به او فرمود: چرا درباره من فلان تعبیرها را به کار نبردی؟ گفت: از ترس مردم. حضرت فرمود: از من بترسی شایسته تر است 6. نگهداشت ستون اصلاح گر اسلام; یعنی امر به معروف و نهی از منکر. 7. پیروی از روش پیامبر(ص) در مورد حقوق عمومی, که بر نظامِ شورایی و شنیدن دیدگاه های دیگران در امور حسّاس استوار است. سپس عمل به آن چه خیر و مصلحت است. 8. پذیرش حق انتقاد. همان گونه که در آغاز خطبه ابوبکر, پس از به عهده گرفتن خلافت آمده: (مرا یاری دهید و اگر کژ شدم, راستم سازید).
9. گشودن فضای خرده گیری, نقد رفتارها و عملکردها و ناسازگاری و گوش سپردن به سخن مخالفان, با هدف قانع ساختن آنان. 10. نگهداشت میانه روی در رویارویی با مسائل نوپدیدی که در متون دینی, پیشینه ای ندارند, در پرتوی مقاصد عمومی شریعت که براساس حکمت میانه روی, رحمت و مردم دوستی استوار است. آزادی از منظر ادیان و فرهنگ ها تعریف دین: تعریفهای فراوانی برای دین گفته شده که به چند نمونه بسنده می شود: * قانونی است الهی که زندگی فرد و جامعه را سامان می بخشد. * مجموعه قواعد نظری که صفات ذات خداوند را ترسیم می کنند و مجموعه دستورالعمل های رفتاری که چگونگی پرستش او را بیان می کنند.9 * دین, شامل مجموعه باورها, عبادات, احکام و دستورالعمل هایی است که خداوند سبحان برای ساماندهی پیوند مردم با خدا و خودشان, تشریع فرموده است.10 و در یک کلام, دین یعنی همه احکام آسمانی که خداوند بر پیامبرانش فرو فرستاده است که ـ بنا به حدیث جبرئیل(ع) ـ دربردارنده ایمان, اسلام و احسان است.11 تعریف فرهنگ (تمدن): فرهنگ بنابر تعریفی که مالک بن نبیّ ارائه کرده یعنی: مجموع عناصر معنوی (اخلاقی) و مادی یک جامعه معین که به هر فردی از افرادش در هر مرحله از مراحل زندگی خود ـ از کودکی تا پیری ـ فرصت بهره جویی از آن مرحله را می دهد او در ادامه می افزاید: یک فرهنگ, تنها با مؤلفه های هنری, علمی و عقلانی به ماندگاری و حیات خود تداوم نمی بخشد, بلکه برای اعتلای انسانیت و توسعه و پیشرفت, نیازمند معنویت نیز هست. بنابراین فرهنگ یعنی همه دستاوردهای گفتاری, رفتاری و فکری جامعه, چه به صورت فردی و چه به گونه جمعی. به دیگر سخن, فرهنگ یعنی هر جنبش و تلاش فکری, ادبی و علمی ـ نظری یا عملی ـ یک جامعه, صرف نظر از اعتقادات آنان و ارتباطشان با خداوند. البته کسانی که فرهنگ را این گونه تعریف کرده اند, از حیات اخروی انسان که پس از برانگیخته شدن در سرای دیگر می چشد, غفلت کرده اند و سیراب ساختن تشنگی دینی و معنوی انسان را نادیده گرفته اند. قرآن با واژه هایی هم معنی از فرهنگ, تعبیر کرده است مانند: نور, فوز, فلاح, هدی, فضل و نعیم. از آن چه گفته آمد پیداست که (فرهنگ) در مفهوم قراردادی آن در شرق و غرب, تنها بار مادی دارد و هیچ نسبتی با مسائل معنوی ندارد. اما فرهنگ در بینش اسلامی, بر دو پایه که لازم و ملزوم هم اند, تکیه می زند: مادی و معنوی. فرد متمدن (با فرهنگ) در مفهوم نوین و مادی, کسی است که بیش تر مصرف کند. این رفتار جز از انسان بی عاطفه, بی مسؤولیت, آزمند و خودپرست, سر نمی زند. فرهنگ (تمدن) در مفهوم مادی اش, تنها میلها و هوسهای شماری از مردم را, آن هم با هزینه دیگران, پاسخ می دهد و در برگیرنده همگان نیست. این فرهنگ (تمدن) آینده ای ندارد و برابر پیش بینی پژوهشگران در لبه فروپاشی و نابودی است; زیرا عنصر اصلی معنویت را نادیده گرفته و آدمی را در رویارویی با نیازهای معنوی اش, تشنه و سرگردان باقی گذاشته است. در این گونه تمدن ها, افراد بسیاری به خاطر بی دینی و بی ایمانی (ایمان و دینی که می توانند جان را بیدار ساخته و وجدان و احساسات آدمی را با انگیزه های خوشبختی و آرامش پر سازند) دست به انتحار و خودکشی می زنند. اما فرهنگ اسلامی, فرهنگی است جاویدان که میان خواسته های مادی و معنوی و نیازهای جسم و جان سازش برقرار کرده است و از این رهگذر, کامروایی سرشار را در دنیا و آخرت به ارمغان آورده است; چرا که میان باور, عبادت و رفتار, پیوند برقرار ساخته و در نتیجه, آسودگی وجدان, آرامش دل, اعتلای مهرورزیها, پاکیزگی جان و سرانجام, رسیدن به یک تمدن گران سنگ را در پی دارد. در باور اسلامی, ایمان, سرآغاز پی ریزی تمدن و فرهنگ و مایه اصلی بقای آن است; چه آن که تواناییهای معنوی آدمی, از قدرتهای جسمی او مهم ترند و در زندگی و رفتار او اثرگذارتر. همچنین مسائل عبادی که ارکان اسلام اند, یعنی: شهادتین, نماز, روزه, حج, زکات, از ارزشهای فرهنگی روشنی برخوردارند که سبب شکل دهی شخصیت انسان, بالا بردن شایستگیهای رفتاری او, برقراری هماهنگی میان کوشش و هدف, ایجاد حس رقابت درونی که انسان را به اخلاص و استواری وامی دارد, جان فشانی در انجام وظیفه, برخورد شایسته و درست که در سایه باورهای درست و عبادت استوار, رشد می یابد و همای سعادت را بر خود و دیگران, سایه گستر می کند و… می گردد. ییکی دیگر از فرقها و ناسانیهای فرهنگ اسلامی با فرهنگ مادی, سماحت و پرهیز از تعصب در فرهنگ اسلامی است. پیامبر(ص) می فرماید: (الحکمة ضالة المؤمن حیثما وجدها التقطها.) و یا : (الحکمة ضالة المؤمن فاذا وجدها فهو احقّ بها) ارکان فرهنگ و تمدن اسلامی, برای آن که همگانی شود و استقرار و پایندگی یابد, براساس آن چه قرآن در داستان قارون آورده است از این قرار است: 1. جهت گیری به سوی جهان دیگر (سرای آخرت) 2. آبادسازی دنیا. 3. بهره گیری از عنصر خیر و نیکوکاری در بنیان گذاری فرهنگ و تمدن. 4. پرهیز از تباهی و افساد و آسیب رساندن به جامعه و مردم. سوره عصر نیز همین مطلب را گواهی می دهد: والعصر انّ الانسان لفی خسر الاّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر. سوگند به روزگار. که آدمی در زیان است. جز آنان که گرویده اند و کارهای نیک کرده اند و یکدیگر را سفارش به راستی کرده اند و یکدیگر را سفارش به شکیب کرده اند. اما آزادی فکری در فرهنگ های شرقی و غربی, مطلق و رهاست و تنها با عناصر مادی مقیّد شده است. آزادی فکری در فرهنگ یهودی, یک مفهوم نژادپرستانه تعصّب ورزِ محدود به قوم یهود است. در اندیشه مسیحیت و کلیسا نیز بر یک دسته باورهای قطعی که درخور مناقشه و گفت وگو نیست, پای فشاری خشک می شود. اما در مسائل مربوط به زندگی اهالی مغرب زمین, هیچ گونه قید و بندی دیده نمی شود چون که از دید آنان میان امور دینی و دنیوی, جدایی وجود دارد (سکولاریزم). به گفته حضرت مسیح ع: کارهای قیصر را به قیصر و کارهای خداوند را به خداوند واگذار. اما آزادی فکری در اسلام, عمومیت دارد و امور دینی و دنیوی را در کنار هم گرد می آورد و هیچ گونه مرزی در این آزادی جز موارد زیر, وجود ندارد: 1. بی حرمتی نکردن به مقدسات. 2. در نظر داشتن کامل حقوق جامعه. 3. آسیب نرساندن به دیگران. آزادی فکری در اسلام, تنها به اندازه ای محدود شده که از انسان و آینده او در برابر آزار و رفتارهای نابهنجاری که ناشی از استفاده نکردن از هدایت آسمانی است, حمایت کند. خلاصه آن که آزادی اندیشه و آزادی گفتار از نظر دایره, بسیار گسترده و از زاویه بایستگی احترام, بسیار مهم است; زیرا حکومت یک گونه مشارکت میان حاکم و محکوم است که باید بر پایه نگهداشت مصلحت مردم و به حقیقت پیوستن هدفهای جامعه, شکل گیرد. آزادی عقیده در عهدنامه های بین المللی دارای چهار قید است: 1. امنیت کشور 2. محترم شمردن هیأت حاکمه 3. احترام به سلامت و آزادیهای افراد 4. پشتیبانی از حقوق ادبی, هنری, صنعتی و تجاری مانند حق نویسنده, نقّاش (طرّاح) و علامت (مارک)های ثبت شده.
بنابراین می توان با پیروان ادیان دیگر و هواداران فرهنگ های معاصر, براساس پذیرش ویژگیهای فرهنگی بومی آنان, وارد گفت وگو شد.
آزادی عقیده ورزی آزادی عقیده ورزی, یعنی حق گزینش هر دینی را به انسان وانهادن و اجازه دادنِ برپا ساختن شعائر آن دین را با چگونگی که در آن دین مقرر شده است و با عقیده فرد همخوانی دارد. لازمه این آزادی, حرمت نهادن بر مکانهای عبادت ادیان است. قرآن نیز این آزادی را به گونه روشن می پذیرد و از اجبار افراد در پذیرفتن یک اعتقاد خاص, باز می دارد: (لا اکراه فی الدین قد تبیّن الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم.) بقره, 256. در کار دین, هیچ واداشت نیست. راه از بیراهه آشکار شده است. هر که به سرکشان ناباور شود و به خدای گرود, چنگ به دستگیره استوار انداخته است که سستی اش نیست. خداوند شنواست, داناست. شریعت اسلامی از دو راه, پایه های آزادی عقیده را در جامعه استوار می سازد: نخست: از راه وادار کردن مردم به احترام گذاردن به حق دیگران در گزینش یا ردّ آن چه را خود می خواهند. هیچ کس اجازه ندارد به زور دیگری را وادار بر تغییر عقیده اش کند یا او را به سبب انجام عبادتی, مورد آزار قرار دهد. دوم: فرد عقیده مند را نیز وامی دارد تا به پشتیبانی از عقیده اش برخاسته و از آن دفاع کند و در صورت ناتوانی, می تواند از وطن خود به جای دیگری مهاجرت کند و در این موضوع, میان مسلمان و غیر مسلمان فرقی نیست: (الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها…) نساء,97 آیا زمین خدا فراخ نبوده است که در آن بکوچید؟ عناصر تشکیل دهنده آزادی دین ورزی و آزادی عقیده عبارتند از: 1 . اندیشیدنی که اثر پذیرفته از تقلید نیست. 2. پرهیز از بار کردن عقیده خاصی از راه زور, تهدید, یا اغواگری از راه مشروع یا نامشروع. 3. آزادگی در رفتار به مقتضای دینی که به آن پای بند است (در اثر آزار و کوچک شمردن آن, به پنهان کاری در احکام دین خود نپردازد) البته شایسته است از راه گفت وگو و مناظره های دینی, با روشهای صحیحی که بر منطق, عقل, توان قانع سازی و کاربرد دلیل و برهان استوار است, به بحث پرداخت; چرا که قرآن چنین فرمان می دهد: (ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن.) نحل, 125 مردم را با اندرز و پند نیک, به راه پروردگار خویش بخوان و به شیوه ای که خود بهتر است, با آنان به بحث بپرداز. (و لاتجادلوا اهل الکتاب الاّ بالتی هی احسن) عنکبوت, 46 با اهل کتاب به بحث و گفت وگو مپردازید, جز به شیوه ای که بهتر است. مسلمان در دورانهای نخست و پس از آن به شدت از این که خود را با اجبار افراد به پذیرش اسلام, دچار درد سر سازند, پرهیز می کردند; زیرا سودی در آن نمی دیدند.
پیمان نامه های بین المللی نیز اصل لزوم احترام به عقیده و عبادت را اعلان کرده اند. در ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر و معاهده بین المللی مربوط به حقوق مدنی و سیاسی چنین آمده است: هر فردی در اندیشه, وجدان (ضمیر) و دین خود آزاد است کیفر مرتدّ مرتد, کسی که از اسلام به کفر گراییده است, کیفر می بیند, به چند دلیل: الف. جلوگیری از بازی کردن افراد با دین, همان گونه که یهودیان در زمان پیامبر(ص) چنین می کردند: قرآن می گوید: (وقالت طائفة من اهل الکتاب آمنوا بالذی انزل علی الذین آمنوا وجه النهار و اکفروا آخره لعلهم یرجعون.) آل عمران, 72 گروهی از اهل کتاب گفتند: بدان چه بر گرویدگان فرود آمده است, در آغاز روز بگروید و در پایان روز, ناباور شوید. باشد که باز گردند. ب. جلوگیری از فروپاشی و فرسایش نظام عمومی دولت اسلامی و پرهیز از شک انگاری در باورها و فتنه گری و به هم ریختن نظام اعتقادی مردم و ریشه دواندن جنگ و دشمنی در جامعه. از این روی, مرتد به خاطر محارب بودنش و به خاطر این که خطری برای اسلام به شمار می رود کشته می شود; زیرا راه مرتد شدن را کم کم و گام به گام برای دیگران نیز باز می کند. به همین خاطر, جنگ با مرتد و کسانی که در عهد ابوبکر, خلیفه اول, از پرداخت زکات جلوگیری می کردند, رفتاری درست انگاشته می شود که به سبب آن, شکوه و عظمت اسلام در امان ماند و در به روی خراب کارانی که می خواستند ذره ذره, دین را براندازند, بسته شد. و اگر در آغاز, این خطر چاره جویی نمی گردید, به آسانی حادث و همه گیر می شد. البته باید در نظر داشت که این کار باید از راه محاکمه مرتد صورت پذیرد. به او سه روز مهلت توبه کردن داد, تا در کیفر او شتاب زدگی نشود و در ضمن مجالی برای بازگشت به او داده شود. همچنین این گونه برخورد, سبب می شود تا اتهامهای مدافعان حقوق بشر, با دستگاه های تبلیغاتی نسبت به نبودن آزادی در کشورهای اسلامی, خنثی گردد. آزادی تابعیت و اقامت تابعیت در تشکیلات دولتهای معاصر, امر تازه ای است. تابعیت, یعنی: 1. انتساب یافتن فرد به دولتی خاص, برای آن که هموطنان و بومیان, از اتباع بیگانه شناخته شوند. 2. از نظر قانونی, یک فرد به طور کامل به دولت خاصی انتساب یابد. اما اقامت یعنی به سر بردن موقتی در سرزمین یک دولت, به موجب اجازه آن دولت, یا حاکمی خاص که در آن سرزمین وجود دارد, اعم از این که اقامت, کوتاه باشد یا طولانی. لازمه تابعیتِ یک کشور, پذیرش آیینها و قانونهای دولتی و انجام وظیفه ها و کارهای خاص, مالی و غیر مالی است, مانند: شرکت در دفاع از سرزمین و منافع آن, در زمره ارتش آن کشور در آمدن, بهره بردن از مزایای خود صفت ملیّت و شهروندی در برابر حقوق سیاسی و اجتماعیِ ملیّت که برای افراد وجود دارد. اما در (اقامت), بر فرد مقیم لازم نیست تا در دفاع از سرزمین و منافع آن مشارکت جوید. در این صورت, حق استفاده از حقوق سیاسی شهروندان, هم ندارد. اسلام, اساس تابعیت و اقامت را می پذیرد; اما با شرطها و قیدهایی که بیش تر با مصالح فرد مسلمان, خانواده اش و امور دینی او, بستگی دارد. کشورها درباره این دو موضوع, دو دسته اند: اسلامی و غیر اسلامی. آزادی تابعیت و اقامت در کشورهای اسلامی و عربی, مطلق و بی قید است; زیرا فرد مسلمان, توانایی انجام امور دینی اش را دارد و محیط نیز با آینده او و خانواده اش, سازواری دارد. اما در کشورهای غیر اسلامی, بازدارنده ای از اقامت موقتی فراراه نیست, به شرط آن که مسلمان بتواند مسائل دینی اش را در آن به جا آورد. پیمانهای بین المللی نیز حق آزادی دینی را به عنوان یکی از حقوق اساسی بشر پذیرفته اند. از این روی, مسلمان توان به جا آوردن شعائر دینی اش, مانند نماز فرادی, جماعت, جمعه, عید, اذان, اقامه و مانند آن را دارد. اما اگر از برپایی امور دینی خود در کشورهای غیر اسلامی, ناتوان بود, مهاجرت [در صورتی که می تواند] بر او واجب است, مگر بازدارنده ای, مانند ضعف, ناتوانی جسمی یا اسارت, او را از مهاجرت باز دارد. قرآن در این باره می فرماید: (ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنّا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها اولئک مأواهم جهنم و ساءت مصیراً الاّ المستضعفین من الرجال والنساء والولدان لایستطیعون حیلة و لایهتدون سبیلاً فاولئک عسی الله ان یعفو عنهم و کان الله عفواً غفوراً) نساء آنان که فرشتگان می ستانندشان [جان آنان را می گیرند و می میرانندشان] و بر خود ستمکار باشند, گویندشان: در چه کاری بودید؟ گویند: در روی زمین ناتوان بوده ایم. گویند: آیا زمین خدا فراخ نبوده است که در آن بکوچید؟ اینان, جایگاه شان دوزخ است و دوزخ بدا سرانجامی. اما در صورتی که مسلمان توانایی انجام شعایر دینی اش را در کشور غیر مسلمان دارد, اصل اوّلی در صورت وجود ضرورت و نیاز, مانند ترویج و تبلیغ, جایز بودن اقامت در آن جاست, اما اگر ضرورت یا نیازی به اقامت نبود, اقامت جستن جایز نیست. بنابراین, اقامت در سرزمینهای غیر اسلامی در مورد زیر رواست: 1. اقامت, برای نشر معارف اسلامی و تبلیغ دین; زیرا مسلمانان وظیفه دارند که اسلام را به همه مردم جهان بشناسانند. 2. اقامت با انگیزه فراگیری دانش. دانش اندوزی, بویژه دانشهای نوین, تطبیقی (میان رشته ای), صنعتی, کشاورزی, جنگی و… یا با هدف تجارت, درمان و…. 3. اقامت با هدفِ نیرومند ساختن مسلمانانی که در کشورهای غیر اسلامی ساکن اند, زیرا گاهی آنان به دست و با برنامه گروهی غیر مسلمان, که شمارشان افزون بر مسلمانان است, به استضعاف کشیده می شوند, در تنگنا قرار می گیرند و ستم بر آنان می شود. از همین نوع است اقامت به خاطر حفظ هویت و برتری عددی شهروندی در یک کشور اسلامی که اکنون در اشغال دشمنان است, مانند فلسطین, کشمیر, چچن و مانند آنها. براساس فتوای گروهی از فقیهان اسلام,17 مسلمانان این سرزمینها, باید در سرزمین خود باقی بمانند; چرا که دشمن می خواهد ساکنان اصلی این سرزمینها را بکوچاند و سرزمینها و داراییهای آنان را از آن خود کند و به چنگ بگیرد. ماوردی می گوید: اگر فرد بتواند دینش را در سرزمین کفر اظهار کند, آن جا دارالاسلام خواهد بود ییعنی اقامت در آن جا برتر از مهاجرت است; چرا که امید است با ماندن او, دیگران نیز اسلام آورند. این فتوا درست است; بویژه براساس قاعده (مصالح مرسله)ای که فقیهان مالکی و حنبلی بدان باور دارند. 4. اقامت, از روی ناچاری و ناگزیری, مانند اسارت, بیماری یا دشواری دستیابی به اقامت در محلی دیگر. چنین موردهایی اقامت را به طور مطلق, روا می دارد, هرچند اگر فرد خود را به زحمت انداخته و مهاجرت کند, مأجور خواهد بود. به هر حال, اقامت باید موقتی باشد, نه همیشگی یا درازمدت; چرا که روایات فراوانی وجود دارد که کوچ کردن از دیار کفر و دشمن را واجب می شمارد. اما (تابعیت) کشورهای غیر اسلامی, اصل اوّلی آن, حرام بودن است, مگر از روی ضرورت و ناچاری. زیرا مسلمانِ پذیرنده تابعیت, باید در جنگهای آن کشور و زیر یک پرچم غیر اسلامی شرکت جوید, خواه این جنگ با مسلمانان باشد یا غیر مسلمانان. همچنین او باید قانونها و آیینهای غیر اسلامی را گردن نهد و داوریِ قاضیان غیر مسلمان را پذیرا گردد; بویژه در احکام خانوادگی, و حال آن که خداوند می فرماید: (ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً) نساء,141 خداوند هرگز برای کافران بر گرویدگان و مؤمنان راهی نمی نهد. از دیگرسو, مسلمان و خانواده او, به طور معمول از محیط آراسته و فریبنده غیر اسلامی که در آن زندگی می کنند اثر می پذیرند و از جشنهای آنان مانند جشن زادروز مسیح, سال نوی میلادی و عید فصح, در مراسم خود تقلید می کنند و بی گمان, این گونه جشنها و مراسم, بر باورها و احساسات فرزندان, اثر می گذارد و پیامبر(ص) در چندین حدیث صحیح, از آن پرهیز داده است: (کسی که با مشرکی20 معاشرت کند و در یک محل سکنا گزیند, مانند اوست.)21 شوکانی22 درباره این حدیث می گوید: (این حدیث بر حرام بودن هم سکنایی با کافران و لزوم جدا شدن از آنان دلالت دارد) این حدیث, گرچه ضعیف است; اما قرآن, گواه بر درستی آن است: (فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذاً مثلهم.) نساء,140 با آنان منشینید, تا به سخنی دیگر درآیند. چه آن گاه شما همانند ایشان اید. من از مسلمانی که میان شانه های مشرکان اقامت جوید, بیزارم. گفتند: ای پیامبر خدا به چه سبب؟ فرمود: برای آن که آتش هایشان یکدیگر را نبینند. ییعنی شایسته نیست مسلمان و مشرک به گونه ای در کنار هم زندگی کنند که آتش هرکدام در برابر دیگری قرار گیرد, به گونه ای که اگر آتش قدرت بینایی داشت, آتش هر یک, دیگری را می دید.(دیدن آتش مجاز لفظی است) (خداوند هیچ عملی را از مشرکی که اسلام آورده نمی پذیرد, مگر آن که از مشرکان جدا شود.)24 بنابراین اگر ضرورت و نیاز شدید, مسلمان را ناگزیر ساخت, تابعیت یک دولت غیر مسلمان را بپذیرد ـ مانند این که مسلمان از ورود به کشورش به خاطر اتهام سیاسی یا جنایی بازداشته شده است ـ می تواند چنین کند ولی باید در حدّ همان ضرورت بدان بسنده کند. در چنین محیطی, شرایطِ جهادِ زبانی, استدلالی و برهانی با روشهای گوناگون, برای دعوت اسلام, فراهم می گردد.
بخش چهارم جملات اندیشمندان درباره ی آزادی
بي خردي، اسارت در پي دارد و خرد، موجب آزادي و رهايي است.(فردوسي)
بخش پنجم آزادی از دیدگاه امام حسین علیه السلام
خداوند انسان را موجودی مختار و آزاد آفریده است و هرگز پذیرش حکومت غیرالهی و غیر دینی را اجازه نداده است، زیرا حاکمیت غیر الهی موجب سلب آزادی ومسئولیت میشود. (لاتکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا؛ بنده دیگران مباش چرا کهخداوند تو را آزاد آفریده). این آزادی در همة ساختارهای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تجلی مییابد.مظهر آزادگی و حریت امام حسین(ع) میباشد. امام از آزادی تعریف خاصی را ارائهنکردهاند ولیکن شاخصهایی که ایشان برای آزادی تدوین نمودهاند جامعترین وگویاترین شاخصهاست که براساس آنها میتوان مفهوم آزادی و آزادگی را درک نمود: 1ـ آزادی به معنای نفی سازش با ظلم فلسفة نهضت عاشورا با نفی حکومت جور و ستم گره خورده. امام حسین هر زمانکه فرصت مییافت مردم را به حکومت جبار و ظالم بنیامیه آگاه مینمود و آزادگی انسانرا در پناه عدالت و حکومت عادل میدانست. امام حسین در پاسخ به «عمر أطرف» که اورا دعوت به صلح و سازش با طغیانگر وقت یزید مینمود چنین فرمود: «جد بزرگوارمرسول خدا(ص) به کشته شدنم خبر داده، به خدا قسم هرگز از خویشتن پستی و ذلت نشاننمیدهم».
در مدینه پس از گفت و گوی طولانی با برادر خود محمد حنفیه فرمود: «برادرم، اگر بر روی زمین هیچ پناهگاه و امیدی برایم نباشد باز هم هرگز با یزیدبیعت نمیکنم».
امام در پاسخ قیس ابن اشعث که او را دعوت به بیعت با یزید میکرد چنینمیفرماید: «نه، هرگز، قسم به خداوند متعال دستم را همانند فرد ذلیل به دست آناننخواهم داد و همانند بردگان راه فرار پیش نمیگیرم. پناه و ملجأ من تنها خداوند متعالمیباشد». امام حسین(ع) نه تنها زندگی تحت لوای حکومت ظالم را روا نمیدارد، بلکه درچنین نظامی برای مؤمنان آرزوی مرگ میکند، ایشان میفرماید: «میبینید حوادث روزگار بر ما وارد شده است، چهرة دنیا دگرگون گشته و رو بهزشتی نهاده است و نیکیها و فضائل روز به روز از دنیا رخت برمیبندد و از خوبیها جز تهماندة اندکی باقی نمانده است. چراگاه زندگی همچون مرتعی وحشت انگیز شده است،مگر نمیبینید که به حق رفتار نمیشود و از باطل جلوگیری به عمل نمیآید. با چنیناوضاع و در چنین شرایطی افراد با ایمان باید که بر راه حق بوده رغبت به ملاقات پروردگارخویشتن داشته باشند».
2ـ آزادی به معنای نفی ذلّت مهمترین شعار آزادیخواهی نهضت عاشورا نفی ذلت بوده. انسان آزاد هرگز زیر بارذلت نمیرود، امام حسین(ع) میفرماید: «هیهات منا الذلّه» (هرگز زیر بار ذلتنمیرویم). آزادیخواهی با ذلت متضاد یکدیگر هستند و قبول یکی نفی دیگری را به همراهدارد. اگر انسان ذلت را از خود دور کند به سوی آزادی و آزادیخواهی حرکت میکند. امام درکلمات قصار میفرماید: مرگ با عزت بهتر است از زندگی با ذلت. زندگی تحت لوای ستمگران و ظالمین عین ذلت میباشد و در این حالت، مرگسرخ رسیدن به سعادت است، ایشان میفرمایند: «انی لا اری الموت الا سعادة، والحیاةمع الظالمین الا برما؛ مرگ را چیزی جز سعادت نمیبینم و زندگی با ستمکاران را جز رنجو ملال نمیدانم.»
3ـ آزادی به معنای عزّت معنای لغوی عزت عبارت است از دوست داشتن و نیرومندی، توانایی و شریف وبزرگوار که یکی از اسامی خداوند متعال است. از نظر اصطلاحی، این واژه به کسانی اطلاق میشود که دارای ویژگیهای روحیخاص و بلندی هستند. کسانی که از حیثیت و آبروی بلندی نزد دیگران برخوردار هستنددست تکدی و التماس و خواهش نزد هرکس و ناکس دراز نمیکنند. عزیز،خواندهمیشوند. عزیز نامیده شدن خداوند برای بینیازی و غنای حضرتش از خلق واحتیاج موجودات و ممکنات به ذات لایزالش میباشد. در روایات اسلامی، عزت که مترادف افتخار و سربلندی و عظمت و مجد آدمیاست به شدت مورد اهتمام و تأکید قرار گرفته است و معصومین: آن را به عنوان یکویژگی مثبت و قابل تقدیر از ما خواستهاند. امام علی(ع) در موارد زیادی به عزت نفس وگرامی داشتن گوهر وجود انسانی و پرهیز از مذلت و خوارکردن وجود سفارش کردهاند وچنین میفرمایند: «به جز از خدای سبحان چیزی نخواهید، زیرا اگر به شما بدهد شما را گرامیداشته و اگر ندهد ذخیرة آخرتتان خواهد کرد».
از نظر امام حسین(ع) انسان آزاد، کسی است که زندگی او همواره با عزت باشد.برهمین اساس، محور تلاش جوانمردانه خود و اصحابش در کربلا را بر نیل به عزت و تنندادن به ذلت قرار میدهد، زیرا آن حضرت میداند آنکه عزیز است استوار و شکستناپذیر است، آنکه ترس از رفتن و میل به ماندن ندارد سربلند است. در واقع نهضتِحسینی، سرمشقِ روشنی است برای همة آنانی که درس عزت و آزادی و سربلندیمیجویند. رابطة بین عزت و آزادی یک رابطه دو طرفه میباشد، به بیان دیگر از نظر امامحسین(ع) انسان آزاد زندگی با عزت و شرافتمندانه دارد و فردی که با عزت زندگی میکندمسیر تکامل و پیشرفت را طی مینماید.
4ـ آزادی به معنای نفی دنیا طلبی براساس اندیشههای امام حسین(ع) یکی دیگر از شاخصهای آزادی عدمِ توجهبه متعلقات و آرزوهای دنیوی است، آن حضرت میفرمایند: «مردم بردة دنیایند و از دین تنها اسمی بر سر زبانها دارند و تا هنگامیکه زندگیخوشی داشته باشند به گرد دین میگردند اما اگر با پیشآمد ناگواری امتحان شونددینداران رو به اقلیت خواهند رفت». انسانی که خود را برده و بندة دنیا میکند در حقیقت آزاد نیست، بلکه به نوعیطوق بندگی را به گردن خود آویخته، امام حسین(ع) با آن بینش عمیق که برخاسته ازروح بلند و فداکار اوست به این مهم اشاره میکند، میفرمایند:
«بندگان خدا، از خدا بترسید و از دنیا حذر نمایید. اگر بنا بود که این دنیا برای کسیباقی بماند، و یا کسی برای این دنیا باقی بماند پیامبران الهی برای بقاء سزاوارتر از همهبودند ولی خداوند دنیا را بمنظور امتحان آفریده است، و ساکنان آنرا نیز برای فنا خلقفرموده است پس از دنیا توشه برگیرید که بهترین توشهها تقوا است و از خدا بترسید تارستگار شوید»
توجه به دنیا و دنیا طلبی انسان را خوار و زبون میکند، برهمین اساس اولیا ومؤمنان آزادترین افراد بشر میباشند، امام در این باره میفرمایند:
«آنچه که در روی کرة زمین بر آن آفتاب میتابد از شرق تا غرب، از دریا تا صحرا،از کوه تا جلگه، همه و همه در نظر فردی که از اولیای خداست و اهلمعرفت خدا میباشدهمچون سایهای زودگذر و بی ارزش است که صلاحیت دلبستگی ندارد. آیا آزاد مردینیست که همت کند و این ته ماندة بی ارزش دنیا را برای اهل خود واگذارد، خود را به ایندنیای پست نفروشید. آگاه باشید که چیزی جز بهشت نمیتواند بهای شما باشد و هرکسدل به دنیا ببندد و در پیشگاه الهی به همین دنیا راضی گردد به چیزی پست راضیگشتهاست».
با بررسی و تحقیق در اندیشههای امام حسین(ع) پیرامون آزادی میتوان چنینبرداشت کرد که اگرچه امام از آزادی تعریف خاصی را ارائه نکرده ولیکن مؤلفههایی را کهبرای رسیدن به یک آزادی واقعی یعنی حریت نیاز است به خوبی و جامع تدوین کردهاند.
ایشان نه تنها مؤلفههای آزادی را بیان فرمودند، بلکه به صورت عملی از ابتدایحرکت به سمت کربلا و تا شهادت، نمونه عینی یک انسان آزادیخواه را نشان دادند.بهطور کلی میتوان رویکرد امام حسین(ع) نسبت به آزادی را به صورت زیر نمایش داد: جامعة مطلوبنفی دنیا طلبی عزت آزادی نفی ذلت مبارزه با ظلم بخش ششم امام حسین (ع) از نگاه اندیشمندان و بزرگان ادیان
هضت عظیم و پرصلابت عاشورا از آغاز تاکنون و تا همیشه تاریخ بشریت چشمه سار آزادی و آزادمردی باقی خواهد ماند و هر انسان طالب حق و حقیقت برای رسیدن به آزادگی و عدالت باید قدری از معارف این چشمه را درک کند. اسناد حماسه ساز عاشورا نشانگر این حقیقت است که حسین(ع) و یاران آزاده اش در گذر زمان در برابر استبدادی ددمنش و خونخوار و سپاهی دژخیم در بیابانی خشک و سوزان رو به رو شدند تا به انسان های سرکش و زیاده خواه بفهمانند که ظلم و استبداد مقام و موقعیت و شرف و بلند مرتبگی نمی آورد.
زیرا تسلیم کامل به اراده الهی به شمار می رفت. این درس به ما می آموزد که مشکلات و خطرها هرچه باشد، نبایستی ما پروا کنیم و از حق و عدالت منحرف شویم. به خدای سوگند که فروغ فروزان سیمای حسین و جمال و هیبت او به گونه ای مرا مجذوب و واله ساخته بود که اندیشه کشتن او را از یاد بردم." آنان مردمی بودند که نه در برابر ثروت و مقام سر فرود می آوردند و نه امان و امان نامه و نه زور و خشونت و مرگ! چیزی نمی توانست میان آنان و مرگ هدفدار یا چیرگی بر حکومت مانع شود و اگر ما اندکی در برابر آن اراده های مصمم و شکست ناپذیر کوتاه می آمدیم جان همه سپاه اموی را می گرفتند! با این وصف ای بی مادر! ما تیره بختان چه می توانستیم انجام دهیم." که وقتی سپاه استبداد با او رو به رو شد، شهامت و شجاعت و قدرتی را در برابر خود یافت که هرگز تصور نمی کرد! هر کس به انگیزه شرارت پیش رفت، لحظه ای مهلت نیافت از این رو "عمر بن سعد" فریاد کشید: مادرهایتان در مرگتان بگریند، می دانید به جنگ چه کسی رفته اید؟ این فرزند بزرگترین قهرمان اسلام است.
بخش هفتم قرآن و جلوههای عزّت و آزادگی در نهضت امام حسین علیهالسلام
مفهوم «عزّت» در فرهنگ واژه شناسانواژه «عزّت» و بزرگمنشی در فرهنگ واژهشناسان به معنی عزیز، دوست داشتنی، گرامی، نیرومند، بی نظیر(1)، کمیاب، نایاب،(2) ارجمند، ارجدار، سخت، گران و دشوار، انجام ناشدنی، غیرقابل نفوذ و شکستناپذیر آمده،(3) و نیز وصف و حالتی است که اگر در دنیای وجود انسان راه یافت و فرد، جامعه و تشکیلاتی به آن گوهر گرانبها و زندگیساز آراسته گردید، آن حالت اجازه مقهور شدن و تن سپردن به ذلّت و فرومایگی را به او نمیدهد، و وی را در برابر مشکلات، موانع رشد، دشواریهای طاقت فرسا، دشمنان ددمنش، فراز و نشیبهای تند و سخت و انواع وسوسهها و دمدمههای ویرانگر و لغزاننده، شکستناپذیر و بیمه میسازد. قرآن و کاربرد این واژهدر آیات قرآن نیز واژه «عزّت» و مشتقات آن در این معانی و مفاهیم به کار رفته است:
حقیقت عزّت و آزادگیواژه «عزّت» در فرهنگ قرآن و عترت به مفهوم اوجگرفتن به مرحله توانمندی معنوی و اخلاقی و عظمت روح و توسعه شخصیت و آراستگی به مهر و مدارا و صلابت و شکستناپذیری روان در برابر باطل و بیداد آمده است. قرآن و جلوههای عزّت و آزادگی نهضت امام حسین علیهالسلامگذشت که «عزّت» به مفهوم توانایی، شکستناپذیری، استقلال، پیروزی، استواری، ریشهداری، سلطهناپذیری و عدم تحمیل سلطه در میدانهای مادی و معنوی و رعایت کرامت خود و دیگران است، و در برابر آن، وابستگی، دنبالهروی، تزلزل، بیریشگی، ذلّت، حقارت، پستی، زبونی، زورمداری، خودکامگی، از خودبیگانگی، فرومایگی و خودباختگی قرار دارد. آن، از ویژگیهای انسان مترقی و جامعه باز، شایسته سالار، قانونمدار، مطلوب و راستین اسلامی است، و این یکی، خصلت فرد و نشان جامعه شرکپذیر، شخصپرست، استبدادزده و ستمپذیر است.
تا روح عزّت و آزادگی و همّت و بالندگی را در کالبد سرد جامعه بدمد و خون عدالتخواهی و شکستناپذیری را در رگهای آن مردم بلازده و تحقیرشده تزریق کند، و به عصرها و نسلها نیز درس آزادیخواهی و عزّتطلبی مورد نظر قرآن و پیامبر را بیاموزد. با این بیان همان سان که موسی و مسیح و محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم نُماد آزادگی و شکوه قرآن هستند، حسین علیهالسلام نیز جلوه و نُماد جاودانه عزّت و سرفرازی در آینه کتاب خدا میگردد.
«عبداللّه بن زبیر» نه.
6ـ کسی که هرگز تن به ذلّت نداد«عُمر» فرزند رشید امیرمؤمنان آورده است که: وقتی برادرم حسین علیهالسلام در مدینه از بیعت با استبداد سرباز زد و دلیرانه در برابر تهدید و ارعاب قامت برافراشت، من به حضورش شرفیاب شدم و ضمن یادآوری روایتی از برادر و پدرم، گفتم: فدایت گردم! کاش میشد با این گروه بیدادپیشه و خشونتکیش بیعت میکردی! 7ـ احیای شیوه آزادمنشانه پیامبر صلی الله علیه وآلهحسین علیهالسلام نهضت فکری و آزادیخواهانه خود را، نهضت دعوت به کتاب عزّت آفرین خدا واحیای منش آزادیبخش پیامبر مهر و عدل اعلام میدارد، و به مردم بصره نوشت:
8ـ خورشیدی فراراه مردم ظلمتزدهامام حسین علیهالسلام 27 رجب سال 60 ق از حرم پیامبر به سوی خانه خدا حرکت کرد، و روز سوم شعبان وارد مکّه شد، و 125 روز را در آن جا به عبادت و مبارزه با دیو استبداد و روحیه ذلّتپذیر جامعه گذراند. 9ـ اصلاح جامعه و نظامآن از روابط زورمدارانه و حقیرپرورپیشوای آزادی، نهضت خود را نهضت اصلاحطلبانه عنوان داد و روشنگری فرمود که در اندیشه اصلاح تمام عیار جامعه و حکومت از راه فکر و فرهنگ و آگاهیبخشی و عزّت آفرینی و مسالمت است.
10ـ پافشاری دلیرانه بر شایستهسالاری و بیعت و انتخاب آزادبه هنگام تصمیم پیشوای آزادی برای حرکت به سوی عراق، «محمّد حنفیه» به حضور آن حضرت شرفیاب گردید و از خشونت مرزنشناس رژیم حاکم سخن گفت و از او تقاضا کرد که جان گرامی خویش را بیشتر به خطر نیفکند، امّا آن نُماد آزادگی و جوانمردی ضمن احترام به پیشنهاد خیرخواهانه او، جلوه دیگری از صلابت و شکستناپذیری را در تاریخ آفرید و فرمود: 11ـ نفی امانها و اماننامههاهنگامی که تصمیم گرفت تا از کنار خانه خدا به سوی عراق حرکت کند، شماری از چهرههای مخالف استبداد، یکی پس از دیگری به حضورش شرفیاب شده، و از او تقاضا کردند که از رفتن منصرف شود. جالب است که همه آنان، قیام انسانی و عزّتخواهانه او را برای جامعه، حیاتی و سرنوشت ساز مینگریستند، امّا با خیرخواهی و دور اندیشی، دلیل مخالفت خود با آن نهضت روشنگر و تاریخساز را تزلزل و نا استواری و بی وفایی مردم کوفه از یک سو، و نقدناپذیری و خشونت بی مهار حکومت از سوی دیگر عنوان میکردند.
12ـ تندیس صراحت و صداقتاز جلوههای عزّت و آزادگی بی نظیر حسین علیهالسلام روش آزادمنشانه و تفکرانگیز او در یارگیری برای نهضت، از آغاز تا لحظه شهادت است.
13ـ قلب تپنده عزّت و آزادگیاو به راستی قلب تپنده آزادگی و شکستناپذیری بود و به همین جهت هماره پیروز و سرفراز؛ چرا که در اندیشه ارزشها و جهان ماندگار و جاودانه بود، نه فناپذیر و زودگذر، به همین دلیل آنها را به بهای اینها مبادله نکرد.
14ـ منش شکوهبارآن حضرت به راستی نمونه عزّتخواهی و آزادمنشی است و با شهامتی وصفناپذیر، مردم را به اندیشه و منش زندگیساز خویش فرامیخواند و با به هیچ انگاشتن شیوههای استبداد و اختناق، بر مبارزه با آن پای میفشارد و در سخن روشنگرش در قانونگریزی و آزادیستیزی وکرامتشکنی مدیریت بسته و استبدادی، به پیشقراولان سپاه آن، فرمودند:
15ـ من برای آفرینش عزّت دین و امّت سزاوارترمآن حضرت آموزگار راستین آزادی و آزادمنشی بود و برای بازگرداندن عزّت و کرامت پایمال شده امّت و زنده کردن هدفها و آرمانهای دین خدا و نجات و رستگاری مردم دربند، به روشنگری و مبارزه برخاست و خود در خطرها و آمادگی برای پرداخت هزینه گران نجات دین و جامعه از طاعون استبداد، از همه پیشگامتر بود؛ درست بر خلاف رهبران دنیا که قدرت و امکانات و فرصتها و امتیازات و مدیریت و آسایش را برای خود و خودیها میخواهند و رنج و دنبالهروی را برای دیگران.
16ـ هدف و روش آزادمنشانه با اقدام بهنگامپس از بسته شدن راه بر کاروان حسین علیهالسلام به وسیله پیشقراولان سپاه استبداد، آن حضرت در میان یاران راه به پا خاست، و پس از ستایش خدا و گرامیداشت پیامبر، این گونه جلوه درخشان دیگری از عزّت و سرفرازی را در برابر عصرها و نسلها به یادگار نهاد:
17ـ این نامه در خور پاسخ نیستپس از فرود حسین علیهالسلام در کربلا و گزارش آن به وسیله «حُرّ» به «عبید»، او نامهای به این مضمون برای پیشوای آزادی نوشت:
18ـ من و پذیرش خواری؟حسین علیهالسلام روز عاشورا به پاخاست و در برابر سپاه اختناق، با رساترین ندای خویش به روشنگری و خیرخواهی پرداخت و ریشه و تبار پر افتخار خود را برشمرد و دلیل سیاهکاریهای آنان را پرسید که: «نه! به خدای سوگند نه دست ذلّت به دست استبدادگران خواهم نهاد و نه به سان بردگان و بردهصفتان ترسو از میدان عزّت و افتخار خواهم گریخت؛ بندگان خدا! من به پروردگار خود و شما پناه میبرم از این که سنگبارانم کنید. و من از شرارت هر حق ناپذیری ـ که به روز حساب ایمان نمیآورد و به خاطر هوای دل خویش به هر فریب وزشتی دست مییازد ـ به پروردگار خود و پروردگار شما پناه میبرم.»(53)
19ـ درخشانترین جلوه شکوه و شکستناپذیری پس از پافشاری سپاه استبداد بر ادامه جنگ و جنون، آن حضرت بر مرکب پیامبر نشست و در برابر آنان قرار گرفت. پیش از هرچیز آنان را به سکوت و شنیدن سخنانش فراخواند و آن جا را به دانشگاه آگاهی و آزادگی تبدیل ساخت و با شیواترین و رساترین و حماسیترین بیان به روشنگری پرداخت:
20ـ من شیوه استبدادی را برای اداره جامعه نخواهم پذیرفت یاران فداکار حسین علیهالسلام بخشی از روز عاشورا را با سپاه استبداد به صورت تن به تن و یا گروهی مبارزه کرده و برخی سر بر بستر شهادت نهاده بودند، که دشمن بر فشار خویش افزود، امّا آن حضرت حماسهای دیگر آفرید و فرمود: 21ـ شهادتگاه عزّت و آزادگی هنگامی که دشمن ددمنش در پیکار نابرابر با آن تجسم آزادگی و پایمردی عاجز ماند و «شمر» به سرکردگی گروهی میان او و سراپردهاش جدایی افکند و سنگر گرفت تا اورا ناگزیر به تسلیم سازد، آن حضرت ندا در داد: 22ـ ندای آزادگی و شکستناپذیری از فراز نیزهها حسین علیهالسلام نه تنها در زندگی و نهضت و منطق و منش خویش تا لحظه شهادت نُماد شکستناپذیری و ترجمان آزادی و در اندیشه آفرینش عزّت و صلابت برای انسان و نفی ذلّت وحقارت در هر شکل و نام و فرمی بود، بلکه آن حضرت سرِ سرفرازش را نیز بر فراز نیزهها و کاخ بیداد یزید هماره و همیشه به همراه قرآن و آیات ستم ستیز آن، به چشمه سار جوشان عزّت وپرچم هماره در اهتزاز آزادگی و عزّتطلبی انسان تبدیل ساخت و نشان داد که با کشته شدنش، نهضت آزادیخواهانه او از جوشش و موج باز نمیایستد و شهادتگاه و مزار عطر آگین و عاشورا واربعین و نام و یاد و خاطرههای او نیز برای مردم شورانگیز و سازنده و برای ظالمان و خودکامگان و دشمنان آزادی و حقوق بشر هراسانگیز و خطرخیز است، چرا که او با شاهکاری که آفرید، دیگر یک فرد نیست تا با کشتن او چراغ راه مردم آزادیخواه خاموش شود؛ نه، بلکه آن حضرت راهی را گشود و حرکتی را آغازید و طرحی را افکند که به یک جریان ماندگار و یک فرهنگ و مکتب آزادیخواهی و عزتطلبی برای بشر تبدیل شد؛ به همین جهت هم استبدادگران قرون و اعصار از مزار او نیز میهراسند و بارها برای ویران کردن و بیرونق ساختن و تحریف روح نهضت او و یا بهرهوری ابزاری از نام شورانگیز او، دست به تخریب و شقاوت میزنند و یابرای آن نُماد شکوه وشکستناپذیری، رقیب میتراشند. «آیا چنین پنداشتی که تنها "اصحاب کهف" و "رقیم" از نشانههای شگفتانگیز قدرت بیکران ما بودند؟ هنگامی را به یاد آور که آن جوانانِ حقطلب و آزادیخواه به آن غار پناه بردند، و گفتند: پروردگارا، از سوی خود رحمت و بخشایشی به ما ارزانی دار، وبرای ما راه نجات و هدایتی در کارمان فراهم آور ... .» درخشش هماره نهضت عاشورا دانشمندان در نگرش به راز صعود و سقوط جامعهها، برترین و پایدارترین سرمایه جنبشها را احساس عزّت و شخصیت و استقلال اندیشه و ابتکار عنوان میکنند، و میدانیم که استبداد سیاهکار اموی، گوهر کمیاب احساس عزّت و آزادگی و شجاعت و ابتکار را در جامعه کشت و از آن مردم زنده و بالنده، به تدریج گورستانی سرد و خاموش پدید آورد!
... امّا نهضت شکستناپذیر و زندگیساز عاشورا به مردم ذلّتزده و تحقیر شده و مقهور خشونت و استبداد، جرأت بخشید تا خود را انسان و صاحب حرمت و کرامت بنگرند، خود را به سان حاکمان و مدیران جامعه دارای حقوق و آزادی و امنیت بخواهند، قدرت و حکومت را برخاسته از خواست خدا و نظارتپذیر و تضمینگر حقوق مردم بطلبند، و به خود جسارت و شهامت اندیشه و مقایسه و سنجش و گزینش و نفی آزادانه بدهند. کار سِتُرگ و معجزهآسای حسین علیهالسلام نکته ظریفتر و باریکتر این که، چرا «زینب» با آن شکوه و شهامت و دریادلی، شب عاشورا با احساس خطر جدّی به جان پیشوای آزادی، آن گونه بیقرار میشود،(77) امّا پس از عاشورا با این وصف که در بند اسارت است و زیر برق شمشیرهای دژخیمان سیاهرو، با درایت وشهامتی وصفناپذیر در پاسخ فریبکاری و دجّالگری «عبید»، پاسخ اهانت و تحریف او را میدهد:
جلوههای آزادگی و شکستناپذیری عاشورا در نگاه دانشمندان نهضت عزّتآفرین عاشورا از آغاز تا انجام و تا هماره تاریخ، دانشگاه عزّت و صلابت وچشمهسار شکوه و آزادگی است، و در منطق و پیام، موضعگیری و روشنگری، دیدار و خطبه، سند و نامه و هر پیک و سفیرش گوهر کمیاب عزّت و آزادگیِ مورد نظر قرآن و پیامبر و همه آزادمنشان ـ از هر مذهب و تاریخی ـ موج میزند. شکوه صلابت و آزادگی نهضت عزّتساز عاشورا در نگاه دشمن اسناد حماسهساز عاشورا نشانگر این حقیقت است که حسین علیهالسلام و یاران آزادهاش در گذر زمان در برابر استبدادی ددمنش و خونخوار و سپاهی دژخیم و بی شمار در بیابانی خشک و سوزان رو به رو شدند. 3ـ پس از ورود کاروان اسیران به کاخ پوشالی «عبید» در کوفه، او بر آن شد تا با تحریف ودجالگری، ننگ کشتار پیشوای آزادی و یاران آزادیخواه او را از دامان خود و رژیم خودکامه اموی بزداید و کار را به تقدیر و خواست خدا نسبت دهد، که امام سجّاد علیهالسلام با این که جسم نازنینش در بند بود، با به هیچ انگاشتن خشونت و بیداد حاکم، لب به بیان حقیقت گشود و روشنگری کرد که آنان را نه خدا، که سپاه استبداد قتل عام کرد!
با بازنگری و جمعبندی آنچه آمد، به این نتیجه میرسیم:
بخش هفتم خلاصه ي نهضت حسيني حرکت بر عليه جهل و زبوني انسان
اين يک طرف قضيه است، که طرف قيام کننده است- که حسين بن علي عليه السلام - طرف ديگر قضيه، در اين فقره ي بعدي معرفي مي شود: « و قد توازر عليه من غرّته الدنيا و باع حظّه بالا رذل الادني »نقطه ي مقابل، آن کساني بودند که فريب زندگي، آنها را به خود مشغول کرده بود؛ دنياي مادي، زخارف دنيايي، شهوات و هواهاي نفس، آنها را از خود بيخود کرده بود؛ «و باع حظه بالا رذل الادني»؛ سهمي را که خداي متعال براي هر انساني در آفرينش عظيم خود قرار داده است - که اين سهم عبارت است از سعادت و خوشبختي دنيا و آخرت - به بهاي پست و ناچيز و غير قابل اعتنايي فروخته بودند. اين، خلاصه ي نهضت حسيني است. با مدّاقه ي در اين بيان، انسان احساس مي کند که نهضت حسيني در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، که هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشان دهنده ي ابعاد عظيم اين نهضت است: يک نگاه، حرکت ظاهري حسين بن علي است؛ که حرکت عليه يک حکومت فاسد و منحرف و ظالم و سرکوبگر-يعني حکومت يزيد - است؛ اما باطن اين قضيه، حرکت بزرگتري است که نگاه دوم، انسان را به آن مي رساند؛ و آن حرکت بر عليه جهل و زبوني انسان است. در حقيقت، امام حسين اگر چه با يزيد مبارزه مي کند، اما مبارزه ي گسترده ي تاريخي امام حسين با يزيد کوته عمر بي ارزش نيست؛ بلکه با جهل و پستي و گمراهي و زبوني و ذلت انسان است؛ امام حسين با اينها دارد مبارزه مي کند. تبديل امامت به سلطنت! يک حکومت آرماني به وسيله ي اسلام به وجود آمد. اگر بخواهيم ماجراي امام حسين را در سطوري خلاصه کنيم، اين طور مي شود بشريت، دچار ظلم و جهل وتبعيض بود؛ حکومتهاي بزرگ دنيا، که حکومت قيصر و کسراي آن زمان است - چه در ايران آن روز، چه در امپراتوري روم آن روز - حکومت اشرافيگيري و حکومت غير مردمي و حکومت شمشير بي منطق و حکومت جهالت و فساد بود؛ حکومتهاي کوچکتر هم - مثل آنچه که در جزيرة العرب بود - از آنها هم بدتر بود؛ مجموعاً جاهليتي دنيا را فرا گرفته بود. در اين ميان، نور اسلام به وسيله ي پيامبر خدا و با مدد الهي و مبارزات عظيم وتوانفرساي مردمي توانست اول يک منطقه از جزيرة العرب را روشن کند و بعد بتدريج گسترش پيدا کند و شعاع آن همه جا را فرابگيرد. وقتي پيامبر از دنيا مي رفت، اين حکومت، حکومت مستقري بود که مي توانست الگوي همه ي بشريت در طول تاريخ باشد؛ و اگرآن حکومت با همان جهت ادامه پيدا مي کرد، بدون ترديد تاريخ عوض مي شد؛ يعني آنچه که بنا بود در قرنها بعد از آن - در زمان ظهور امام زمان در وضعيت فعلي -پديد بيايد، در همان زمان پديده آمده بود. دنياي سرشار از عدالت و پاکي و راستي و معرفت و محبت، دنياي دوران امام زمان است؛ که زندگي بشر هم از آن جا به بعد است. زندگي حقيقي انسان در اين عالم، مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان است؛ که خدا مي داند بشر در آن جا به چه عظمتهايي نايل خواهد شد. بنابراين، اگر ادامه ي حکومت پيامبر ميسر مي شد و در همان دوره هاي اول پديد مي آمد و تاريخ بشريت عوض مي شد، فرجام کار بشري مدتها جلو مي افتاد؛ اما اين کار به دلايلي نشد. دو وجه در مبارزه ي امام حسين عليه السلام مبارزه ي امام حسين دو وجه دارد و ممکن است دو نتيجه به بار بياورد؛ اما هر دو نتيجه خوب است: يک نتيجه اين بود که امام حسين عليه السلام بتواند بر حکومت يزيد پيروز بشود و قدرت را از چنگ آن کساني که با زور بر سر مردم مي کوبيدند و سرنوشت مردم را تباه مي کردند، خارج کند و کار را در مسير صحيح خود بيندازد؛ اگراين کار صورت مي گرفت، البته باز مسير تاريخ عوض مي شد. يک وجه ديگر اين بود که امام حسين نتواند به هر دليلي اين پيروزي سياسي و نظامي را به دست بياورد؛ آن وقت امام حسين در اين جا ديگر نه با زبان، بلکه با خون، با مظلوميت، با زباني که تاريخ تا ابد آن را فراموش نخواهد کرد، حرف خود را مثل يک جريان مداوم و غير قابل انقطاع در تاريخ به جريان مي اندازد؛ و اين کار را امام حسين کرد. اما مقصود دوم حاصل گرديد؛ اين ديگر آن چيزي است که هيچ قدرتي نمي تواند آن را از امام حسين بگيرد؛ قدرت رفتن به ميدان شهادت؛ دادن جان و دادن عزيزان؛ آن گذشت بزرگي که از بس عظيم است، دشمن در مقابل آن، هرعظمتي که داشته باشد، کوچک و محو مي شود؛ و اين خورشيد درخشان روز به روز در دنياي اسلام نورافشاني بيشتري مي کند و بشريت را احاطه مي کند. جهل و زبوني، دو دشمن بزرگ انسان امروز هم هرجايي که بشر در دنيا ضربه خورده است-چه ضربه ي سياسي، چه ضربه ي نظامي، چه ضربه ي اقتصادي - اگر ريشه اش را کاوش کنيد، يا در جهل است، يا در زبوني، يعني يا نمي دانند و معرفت لازم را به آنچه که بايد معرفت داشته باشند، ندارند؛ يا اين که معرفت دارند، اما خود را ارزان فروخته اند؛ زبوني را خريده اند و حاضر به پستي و دنائت شده اند! امام سجاد و اميرالمؤمنين - بنابرآنچه که ازآنها نقل شده - فرموده اند: «ليس لانفسکم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها بغيرها »؛ اي انسان!اگر بناست هستي و هويت و موجوديت تو فروخته بشود، فقط يک بها دارد و بس؛ و آن بهشت الهي است؛ به هر چه کمتر از بهشت بفروشي، سرت کلاه رفته است. اگر همه ي دنيا را هم به قيمت قبول پستي و ذلت و زبوني روح به شما بدهند، جايز نيست. همه ي آن کساني که در اطراف دنيا تسليم زر و زور صاحبان زر و زور شده اند و اين زبوني را قبول کرده اند -چه عالم، چه سياستمدار، چه فعال سياسي و اجتماعي، چه روشنفکر - به خاطر اين است که ارزش خود را نشناختند و خود را فروختند. خيلي از سياستمداران دنيا خودشان را فروخته اند. عزت فقط اين نيست که انسان روي تخت سلطنت يا رياست بنشيند؛ گاهي يک نفر بر تخت سلطنت نشسته است، به هزاران نفر هم با تکبر فخر فروشي مي کند و زور مي گويد؛ اما در عين حال زبون و اسير يک قدرت و يک مرکز ديگر است؛ اسير تمايلات نفساني خود است، که البته اسراي سياسي امروز دنيا به اين آخري نمي رسند؛ اسير قدرتها و اسير مراکزند!
عزّت و سرافرازي در عين عبوديّت در رفتارامام حسين، از اولي که از مدينه حرکت کرد، تا مثل فردايي که در کربلا به شهادت رسيد، همان معنويت و عزت و سرافرازي و در عين حال عبوديت و تسليم مطلق در مقابل خدا محسوس است؛ در همه ي مراحل هم اين طور است. آن روزي که صدها نامه و شايد هزارها نامه براي او آوردند که ما شيعيان و مخلصان توييم و در کوفه و در عراق منتظر تو هستيم، او دچار غرور نشد. آن جا که سخنراني کرد و فرمود: «خط الموت علي ولد ادم مخط القلاده في جيد الضّاة»، صحبت از مرگ کرد؛ نگفت که چنان مي کنيم، چنين مي کنيم؛ يا دشمنانش را تهديد و دوستانش را تطميع بکند؛ از حالا مناصب را در کوفه تقسيم بکند. حرکت مسلمانانه همراه با معرفت، همراه با عبوديت، همراه با تواضع، آن وقتي است که حالا همه دستها را به طرف او دراز کرده اند و نسبت به او اظهار ارادت مي کنند. آن روزي هم که در کربلا همراه يک جمع کمتر از صد نفر توسط سي هزار جمعيت از اراذل و اوباش محاصره شد و جانش را تهديد کردند، عزيزانش را تهديد کردند، زنها و حرم او را تهديد به اسارت کردند، آن روز هم ذره يي اضطراب دراين مرد خدا و اين بنده ي خدا و اين عزيز اسلام مشاهده نشد.
تالیف مرتضی شکری زاده استاد راهنما دکتر ابوتراب کاتبی رایانامه : این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید منابع و مآخذ در سایت امور دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی دامغان ذکر شده تاسوعا و عاشورای سال هــزارو سیصد و نود هجری شمسی
منابع و مآخذ :
داكتر سيد اكبر زيوري لندن – 4 اپريل 2004
http://www.farda.org/articles/a_zeweri/azaadi.htm http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=5481 1- نوروزي، محمدجواد، نظام سياسي اسلام، چاپ دوم، قم، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1380، صص 57تا 58
http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385112303 http://www.hawzah.net http://www.bayynat.ir/index/?state=article&id=211 med.sums.ac.ir
http://tebyan-zn.ir/News-Article/persian_literature/literature_text/2011/11/21/44355.html http://www.qquran.ir http://www.hawzah.net/FA/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=5577&MagazineArticleID=53717 مدیر گروه فقه و مذاهب اسلامی دانشگاه دمشق ـ دانشکده شریعت. 1. چکیده قانون اساسی, دکتر عثمان خلیل و سلیمان طماوی/366. 2. حقوق بشر از نظر شریعت اسلامی, دکتر عبدالسلام ترمانینی/28. 3. یعنی می گویید: ما پیروی مردم هستیم نه حق. 4. این حدیث را ترمذی از حذیفه یمان نقل می کند و درباره آن می گوید: حدیثی است حَسن و غریب. 5. این حدیث را ابوداود و ترمذی با همین عبارت آورده اند و ترمذی می گوید: این حدیث از طریق عبدالله بن مسعود روایت شده و حدیثی است حسن و غریب. 6. آزادی اندیشه در اسلام, استاد عبدالمتعال صعیدی/6 به بعد. 7. حق آزادی در جهان, پژوهشگر/136. 8.همان/64. 9.دین, استاد دکتر محمد عبدالله دراز/29. 10. دانش اصول فقه, استاد شیخ عبدالوهاب خلاف/237. 11. مقاصد شریعت اسلامی, استاد علال فارسی/76. 12. تمدن اسلامی از نظر اسلام, دکتر مریم محمد زهیری/25 به بعد, انتشارات نهضت شرق, مصر. 13. کشف الخفاء, عجلونی/435. 14. حقوق بشر از نظر شریعت اسلامی, دکتر عبدالسلام ترمانینی/331. 15. حق آزادی در جهان, یک پژوهشگر/138ـ139. 16. جامعه انسانی در سایه اسلام, شیخ محمد ابوزهره/193 به بعد. 17. بجیرمی الخطیب از کتابهای شافعیه, ج4/238. 18. احکام سلطانیه, ماوردی/137. 19.کتابهای ایشان را در اصول فقه بنگرید. 20.یعنی با او اقامت و در کنارش زندگی کرد. 21. ابوداود آن را از سمرة بن جندب روایت می کند. 22. نیل الاوطار, ج8/26. 23. ابوداود و ترمذی آن را از جریر بن عبدالله نقل می کنند. 24. نسائی و ابن ماجه آن را به صورت مرفوعه از حدیث بهز بن حکیم از پدرش نقل می کنند. 54ـ لهوف، ص 156؛ مثیر الأحزان، ص 55. http://www.erfan.ir - خطبه هاي نماز جمعه، 1379/1/26.
|
| آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۳:۱۵ |



و آنچه از نعمتهای این عالم به شما داده شد متاع و زیور بی قدر زندگانی دنیاست و آنچه بنزد خداست بسیار برای شما بهتر و باقی تر است اگر فهم و عقل کار بندید.
پی نوشت : قرآن کریم ، سوره ی القصص ، آیه ی 60







